مالك بن عباده اين شعر در اين معنى گويد :
لم يواس النّبىّ غير بنيها * شم عند السّيوف يوم حنين
هرب النّاس غير تسعة رهط * فهم يهتفون « 1 » بالنّاس اين
ثمّ قاموا مع النّبىّ على المو * ت فاتوا زينا لنا غير شين
و ثوى أيمن الامين من القو * م شهيدا فاعتاض قرّة عين
و عباس بن عبد المطلب نيز اين شعرها انشاد كرد :
نصرنا رسول اللّه فى الحرب تسعة * و قد فرّ من قد فرّ عنه فاقشعوا
و قولى اذا ما الفضل كرّ بسيفه * على القوم أخر يا بنىّ ليرجعوا
و عاشرنا لاقى الحمام بنفسه * لما ناله فى اللّه لا يتوجّع
اين هنگام مالك بن عوف به ميدان تاخت ، و گفت : محمّد را به من بنمائيد ، او را بنمودند ، پس به سوى رسول خدا حمله افكند و او مردى اهوج « 2 » و بلند قامت بود ايمن بن امّ ايمن انصارى چون اين بديد بر مالك درآمد و آغاز مقاتلت كرد ؛ مالك بر او دست يافت و او را با تيغ بگذرانيد ، و بىتوانى آهنگ رسول خداى كرد ، و چندانكه خواست اسب خود را با مهيمز انگيزش دهد اسب به جانب پيغمبر جنبش نكرد .
و از اين سوى رسول خداى فرمود : لشكر اسلام مانند ستارگان پراكنده شدند ، و تيغ بكشيد و استر خويش را جنبش داد و به كفار حمله برد و رزمى صعب افكند ؛ و جز در اين جنگ هيچگاه رسول خداى خويشتن رزم نداد . و اين وقت ابو سفيان بن الحارث عنان بگرفت و عباس ركاب بداشت و استر را از جنبش به سوى دشمن نمىگذاشتند يا آنكه عباس از جانب راست و ابو سفيان به جانب چپ بود ، و رسول خداى همىفرمود : أنا النّبىّ لا اكذّب أنا ابن عبد اللّه بن عبد المطّلب .
آن مردم كه رجز را شعر دانند اين كلمات را بدين گونه روايت كنند ، تا موزون نباشد چه شعر هرگز بر زبان پيغمبر نرفت و آن كس كه رجز را شعر نداند بدين گونه روايت كند :
أنا النّبىّ لا كذب * انا بن عبد المطّلب « 3 »
هامش
( 1 ) . هتف : كبوتر و صدا زدن .
( 2 ) . اهوج : درازقد و احمق ؛ و شتاب زده .
( 3 ) . من پيامبرم و در اين سخن ، دروغى در كار نيست . من پسر عبد المطّلبم .