وصيفه دو پسر آورد نخستين عبد الرحمن ؛ و آن ديگر كلده . لا جرم عبد الرحمن و كلده از سوى مادر با صفوان برادر بودند و در جنگ حنين ايشان حاضر حضرت رسول شدند و با اينكه صفوان با برادرش كلده خشم كرد كه چرا سخن ناهموار گفتى - چنان كه رقم شد - هنوز مشرك بود . ابو سفيان بن حارث بن عبد المطّلب او را بدين شعر هجا گويد :
لا يخزنا اللّه فى طول الحياة كما * أخزى اميّة فى الاقوام صفوانا
و حسان بن ثابت نيز در هجاى صفوان مىگويد :
من مبلغ صفوان أنّ عجوزه * أمة لجارة معمر بن حبيب
أمة يكون من البراجم « 1 » أصلها * نسب من الانساب غير قريب
سائل بحنبل اذ أردت بيانها * ما ذا أراد بحرها المثقوب
اكنون به داستان بازگرديم .
رسول خداى در سرّهء لشكرگاه بايستاد و به روايتى قريب صد ( 100 ) كس يا هشتاد ( 80 ) كس پاى استوار كردند ، و گروهى ده ( 10 ) تن گفتهاند . و هم در خبر است كه جز چهار كس به جاى نماند ، سه كس از بنى هاشم : نخستين : على عليه السّلام .
دويم : عباس . سه ديگر : أبو سفيان بن الحارث بن عبد المطلب ؛ و عبد اللّه بن مسعود نيز ملازمت ركاب داشت . على چون شير خشم كرده از پيش روى رزم همىداد و عبّاس از طرف راست و عبد اللّه از سوى چپ آغاز مبارزت نهادند ، أبو سفيان عنان استر بگرفت .
و هم گفتهاند : پيغمبر يك تنه در آن مصاف بماند ، و اين سخن استوار تواند بود چه آنگاه كه لشكر فرار كردند على و آن سه تن به طلب پيغمبر به هر جانب همىشدند تا ملازم ركاب گشتند . و اگر نه على كرّار غير فرّار است هرگز از جنگ نگريخته است ، و بعضى اين جماعت را نيز گويند كه از ملازمت ركاب پيغمبر هزيمت نشدند ، مانند : فضل و قثم « 2 » پسران عباس بن عبد المطّلب و جعفر پسر أبو سفيان بن الحارث ؛ و برادر او ربيعة بن الحارث ؛ و اسامة بن زيد و برادر بطنى او ايمن بن امّ ايمن ، و عبد اللّه بن زبير بن عبد المطّلب ، و عتبه و معتب پسران أبو لهب پيرامون پيغمبر را پرّه زدند ، و ديگر هر كه بود بگريخت .
هامش
( 1 ) . البراجم : طائفهاى از قبيلهء تميم .
( 2 ) . قثم : به معنى مرد جامع خيرات و خوبيها .