تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1353

مساهمون:

ص١٣٥٣
عوف فرمان داد تا جماعتى از لشكر او در طريق مسلمانان كمين نهادند ، و گفت : چون لشكر محمّد درآيند به يك بار حمله بريد . اما رسول خداى چون سفيدهء صبح سر برزد ، رايت بزرگ را با علىّ مرتضى سپرد ، و عمر بن الخطّاب و سعد بن أبى وقاص را نيز علمى عنايت كرد ، و لواى قبيلهء اوس را به اسيد بن حضير ، و آن خزرج را به حبّاب بن المنذر سپرد و به روايتى به سعد بن عبّاده داد . و همچنان از بهر هر بطنى از اوس و خزرج لوائى بكرد و قبايل عرب را نيز جداگانه بيرقى مقرّر داشت ، و بامدادان از راه نشيب به وادى حنين متعاقب گشتند . نخستين خالد بن الوليد كه به منقلاى لشكر مىرفت با جماعتى كه ايشان را سلاح جنگ نبود بدان اراضى درآمد ، و چون طريق عبور لشكر ، به مضيقى « 1 » مىرفت لشكريان همگروه نتوانستند عبور داد ، ناچار به تفاريق از طرق متعدّده رهسپار بودند . اين هنگام مردم هوازن ناگاه از كمينگاه بيرون تاختند و مسلمانان را تيرباران گرفتند ، اول كس قبيلهء بنى سليم كه فوج خالد بودند هزيمت شدند و راه فرار پيش داشتند . و از قفاى ايشان مشركين قريش كه نو مسلمان بودند بگريختند . اين وقت اصحاب آن حضرت اندك شدند و نيروى آن جنگ با خود نديدند ، ايشان نيز هزيمت شدند . و در اين حربگاه رسول خداى بر استر بيضا كه فروهء جذامى به هديه فرستاد سوار بود ، يا بر دلدل جاى داشت و از قفاى هزيمتيان ندا در مىداد كه : يا أنصار اللّه و أنصار رسوله . اينك من بنده رسول خدايم . و به روايتى مىفرمود : الى أين أيّها النّاس . و هيچ كس از آن جماعت روى فرا پس نمىداشت . نسيبه دختر كعب المازنيه خاك بر روى منهزمين مىافشاند و مىگفت : الى أين تفرّون عن اللّه و عن رسوله . در اين وقت عمر بن الخطّاب بر وى عبور داشت : فقالت له : ويلك ما هذا الّذى صنعت . گفت : اى عمر اين چه كار است كه در پيش دارى و چگونه پشت با جهاد مىكنى ، در جواب گفت : هذا امر اللّه . بالجمله كار بر مسلمانان تنگ شد و يك باره پشت با جنگ دادند ، و بعضى از نو
هامش
( 1 ) . مضيق : تنگنا