تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1352

مساهمون:

ص١٣٥٢
فرمود : چنين مگوى ، بگو :
وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ .
« 1 » و از اين روى نخست در لشكر اسلام هزيمت افتاد . گويند : أبو بكر اين سخن را با سلمة بن سلّامة بن وقش گفت يا خود سلمه اين سخن گفته است . و گروهى از مفسرين گويند : چون رسول خداى بر كثرت لشكر نگريست فرمود : ان تغلب اليوم من قلّة . و سخت كوتاه نظر باشند آن جماعت كه رسول خداى را به كثرت عدد معجب شمارند ، بعيد نيست كه اين خطا از اين روى كرده باشند كه از ابن عباس حديث كنند كه رسول خداى فرمود : خير الصّحابة أربعة و خير السّرايا أربعة و خير الجيوش أربعة آلاف و ان يغلب اثنا عشر ألفا من قلّة . اين حديث اگر چه در كتب أبو داود ترمذى مضبوط است ، و ترمذى آن را تحسين و تغريب نموده اما علّت ورود ديگرگونه بوده . مع القصّه رسول خداى با لشكر كوچ همىداد ، در عرض راه درختى بزرگ با خضارت و نضارت « 2 » شگرف ديدار گشت ، و آن درخت را مشركين عرب در جاهليت ذات الانواط مىناميدند و هر سال يك روز بدانجا شده سلاح جنگ خويش را از اغصان آن شجره مىآويختند ، و در پاى آن درخت ذبح مىكردند و يك روز اقامت مىنمودند ، أبو واقد ليثى با چند تن عرض كردند : يا رسول اللّه چه باشد كه از براى ما نيز ذات الانواط مقرّر فرمائى . پيغمبر فرمود : اللّه اكبر سوگند با خداى كه شما با من مثل آن سخن كرديد كه يهودان با موسى گفتند :
وَ جاوَزْنا بِبَنِي إِسْرائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلى أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا يا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ .
« 3 » [ يعنى ] : آنگاه كه بنى اسرائيل از بحر بدان سوى شدند جماعتى از بت‌پرستان را نگريستند كه از بهر ستايش صنمى چند نصب كرده‌اند ، با موسى عليه السّلام گفتند : تو نيز از بهر ما خدائى نصب كن تا پرستش كنيم ، فرمود . چه نادان مردم بوده‌ايد ؛ لا جرم جهودان از كرده پشيمان شدند و طريق توبت و انابت جستند . بالجمله رسول خداى كوچ داده راه با حنين نزديك كرد ؛ و از آن سوى مالك بن
هامش
( 1 ) . آل عمران ، 126 : و پيروزى تنها از جانب خداوند توانمند فرزانه است . ( 2 ) . خضارت و نضارت : به معنى سرسبز و نيكو . ( 3 ) . سورهء اعراف ، آيه 138 .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1352 | لسان الملك سپهر