بنى محارب رفت ، و ايشان را به كيش مسلمانان دعوت نمود . و آن قبيله مسلمانى گرفتند ، و گروهى به نزديك رسول خداى شتافتند .
رسالت عمرو بن اميّة
و هم در اين سال عمرو بن اميّة الضّمرى به سوى بنى الدئل مأمور شد ، و ايشان را به اسلام دعوت كرد ، آن جماعت سخت ابا و استنكاف كردند ، چون خبر بازآورد مردم گفتند بايد غزا كرد و از ايشان كيفر جست . پيغمبر فرمود : أتاكم الآن سيّدهم فيقول لهم أسلموا فيقولون نعم . يعنى : هم اكنون بزرگ آن قبيله مسلمان به نزد شما مىآيد ، و مردم خود را نيز مسلمان مىكند .
اسلام عباس بن مرداس
و هم در اين سال عباس بن مرداس مسلمانى گرفت ، و آن چنان بود كه پدر او مرداس را صنمى بود كه ضمار نام داشت ، و آن را پرستش مىكرد ، و چون خواست از جهان درگذرد فرزند خود عباس را حاضر كرد و گفت : اينك ضمار خداوند ما است آن را پرستش مىكن ، عبّاس نيز آن بت را بپرستيد .
يك روز چنان افتاد كه از درون آن بت فرياد برخاست كه : اى عبّاس قوم بنى سليم را كه قوم تواند بگوى عبادت ضمار را متروك دارند و خداوند احد را پرستند . اى بنى سليم آن كس كه بعد از عيسى بن مريم آغاز نبوّت كرد پيغمبر قرشى است ، و پرستيدن ضمار كفر و شرك است .
عبّاس چون اين بشنيد ضمار را بشكست و بسوخت و به مدينه آمده مسلمانى گرفت ، قوم او نيز مسلمان شده از طريق شرك و كفر بگشتند .