تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1344

مساهمون:

ص١٣٤٤
بالجمله گويند : در ميان اسيران جوانى كه دست به گردن بسته داشت از در ضراعت « 1 » با عبد اللّه بن ابى حدرد اسلمى گفت : تواند بود كه مرا به نزديك آن خيمه كه زنان جا دارند جوار كنى و بازآرى . از پس آن هرچه بر من پسنديد روا باشد . عبد اللّه سخن او بپذيرفت و او را به نزديك خيمهء زنان برد . پس زنى را مخاطب داشته شعرى چند بخواند و پاسخ گرفت ، آنگاه او را بازآورد تا سرش از تن دور كردند ، آن زن چون اين بديد ، بيامد و بر زير جسد آن جوان افتاد نعره‌اى بزد و جان بداد ؛ چون اين قصه به حضرت رسول برداشتند فرمود : اما كان فيكم رجل رحيم ؟ يعنى : ميان شما يك مرد رحيم نبود كه بر او ببخشايد . « 2 »

مأمور شدن غالب بن عبد اللّه به قبيلهء بنى مدلج

و هم در اين سال رسول خداى غالب بن عبد اللّه را فرمان كرد ، تا به اراضى بنى مدلج شده آن جماعت را به شريعت نبوى دعوت كرد . غالب بن عبد اللّه برفت و حق رسالت بگذاشت . بنى مدلج گفتند : ما نه با شمائيم و نه بر شما ، كارى بر ما نيست . چون غالب اين خبر بازآورد اصحاب عرض كردند كه بايد با ايشان غزا كرد . فقال لهم رسول اللّه : انّ لهم سيّدا أديبا أريبا و ربّ غاز من بنى مدلج شهيد فى سبيل اللّه . « 3 » چون رسول خداى بشارت اسلام ايشان را داد مردمان خاموش شدند .

رسالت عبد اللّه بن سهيل به قبيلهء بنى محارب

هم در اين سال عبد اللّه بن سهيل بن عمرو به فرمان رسول خدا به سوى جماعت
هامش
( 1 ) . ضراعت : ناله و استغاثه . ( 2 ) . براى اطلاع بيشتر از داستان جوان ياد شده در متن و اشعار او كه ميان وى و زنى كه بر سر جسد وى جان داد رجوع كنيد به تاريخ كامل ج 3 / 1114 - 1118 . ( 3 ) . همانا كه بنى مدلج را سرورى است اديب و خردمند و چه بسا جهادكننده از آنها كه شهيد در راه خدا است .