تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1343

مساهمون:

ص١٣٤٣
لا تعلمون ، و لروعات النّساء و الصّبيان ثمّ جئت الى رسول اللّه فأخبرته ، فقال : و اللّه لا يسرّنى يا علىّ أنّ لى بما صنعت حمر النّعم . گفتند : اللّهمّ نعم . و از كلمات رسول خداى بدين گونه نيز روايت كرده‌اند كه با على خطاب كرد : فقال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله : أرضيتنى رضى اللّه عنك يا علىّ أنت هادىّ أمّتي ألا انّ السّعيد كلّ السّعيد من أحبّك و أخذ بطريقتك ألا انّ الشّقىّ كلّ الشّقىّ من خالفك و رغب عن طريقتك الى يوم القيمة . « 1 » بالجمله بعد از مراجعت خالد ، رسول خداى با او سرگران بود ، بعد از رضاجوئى بنى جذيمه به شفاعت بعضى از اصحاب ديگر از جنايت او پرسش نرفت . ابن اسحاق گويد كه : بعد از مراجعت خالد يك روز عبد الرّحمن بن عوف با خالد پرخاش كرد كه چرا بىفرمان با جذيمه چنين كردى ؟ خالد گفت : تو چه گوئى كه من به خون پدرت اين كردم . عبد الرّحمن گفت : دروغ مزن كه من قاتل پدر را از اين پيش قصاص كردم ، تو اين مردم را به خون عمّ خود فاكهة بن المغيرة كشتى . ميان ايشان سخن به درشتى كشيد . چون پيغمبر بشنيد خالد را طلب كرد فرمود : اى خالد خاموش باش و با اصحاب من خشونت مكن ، سوگند با خداى كه اگر كوه احد زر گردد و از آن تو باشد و جمله را در راه خدا بذل كنى برابر يك صباح و يك رواح « 2 » نباشد كه اصحاب من در راه خدا قدم زده‌اند . بعضى از علماى عامه را در اين قصه عقيدت ديگرگونه است . و از عبد اللّه بن عمر حديث كنند كه : بنى جذيمه سر به دعوت خالد در نياورد و طريق بىفرمانى گرفت ، پس خالد به قتل و اسر ايشان فرمان داد . و همچنان گويند : تواند بود كه از اين لفظ كه بنى جذيمه به جاى اسلمنا كلمه ديگر گفتند ، خالد حمل بر عدول ايشان از اسلام كرده باشد ، از اين روى فرمان قتل و اسر كرد .
هامش
( 1 ) . پيغمبر فرمود : يا على مرا راضى كردى ، خدا از تو راضى باشد ، يا على تو راهنماى امّتى ، آگاه باش كه سعادتمند كامل كسى است كه تو را دوست بدارد و به راه تو گرايد ؛ و شقى كامل كسى است كه با تو مخالفت كند و از راه و رسم تو روگردان شود . ( 2 ) . رواح : شامگاهان