تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1341

مساهمون:

ص١٣٤١
ملل گسيل فرمود ؛ و اين بتخانه معبد جماعت اوس و خزرج و غسّان بود . چون سعد بدانجا شد سادن بتخانه پرسش كرد كه از بهر چه بدينجا شدى ؟ گفت : از براى هدم اين صنم . گفت : تو دانى و مناة . چون سعد به سوى بتخانه روان شد زنى برهنه تن و سياه روى و آشفته موى بديد كه دست بر سينهء خود همىزد ، و زارى همىكرد ، سعد تيغ بزد و او را بكشت و آن بتكده را ويران ساخته باز تاخت .

سريّه خالد به قبيلهء جذيمه

ديگر خالد بن وليد را بعد از هدم عزّى فرمان رفت كه با سيصد و پنجاه ( 350 ) تن از ابطال « 1 » مهاجر و انصار و گروهى از بنى سليم به اراضى غميصا « 2 » و يلملم « 3 » سفر كند ، و جماعت بنى جذيمة بن عامر را به كيش مسلمانى دعوت نمايد ، عبد الرّحمن بن عوف نيز با خالد همراه بود ؛ و از قضا در زمان جاهليت عوف بن عوف پدر عبد الرّحمن را جماعت جذيمه كشتند ، و همچنان فاكهة بن المغيره را كه عمّ خالد است آن جماعت به قتل آوردند ، لا جرم خالد و عبد الرّحمن را بنى جذيمه كينى به كمال بود . بالجمله چون خالد راه بديشان نزديك كرد بنى جذيمه « 4 » سلاح جنگ بر تن راست كرده در برابر مسلمانان بر صف شدند ، خالد ندا در داد كه : شما چه كسانيد ؟ گفتند : ما تصديق محمّد كرده‌ايم و در ميان خود بنيان مساجد نهاده‌ايم و نمازگزارانيم . خالد گفت : پس اين سلاح جنگ از بهر چيست ؟ گفتند : ما شما را ندانستيم بيم كرديم كه مبادا دشمنان باشيد . خالد عذر ايشان نپذيرفت و فرمان داد تا سلاح خويش فروريختند ، و بفرمود تا ايشان را دست و گردن بسته و هر اسير را به يك تن از لشكر سپرد . و يك شب چون جهان را تيرگى بگرفت ندا در داد كه هركس اسير
هامش
( 1 ) . ابطال جمع بطل : شجاع ، مرد قوىدل را گويند . ( 2 ) . غميصا : نام موضعى است كه خالد بن وليد در آنجا با بنى جذيمه جنگ كرد . ( 3 ) . يلملم : كوهى است در دو منزلى مكه و ميقات اهل يمن است در حج . ( 4 ) . اين واژه با تلفظ : بنى حذيمه هم آمده است .