تخريب بتخانهء عزّى
ديگر آنكه : خالد بن وليد را با سى ( 30 ) تن از اصحاب به ارض نخله مأمور ساخت تا بتخانه عزّى را از بن برآورد ، خالد اين خدمت را به پاى برد و بازشد .
رسول خداى فرمود : آن بتكده « 1 » را بكندى آيا هيچ چيز ديدارى كردى ؟ عرض كرد :
نديدم . فرمود : عزّى را زيانى نكردهاى .
خالد طريق مراجعت گرفت و با شمشير كشيده در نخله فحص همىكرد ، ناگاه زنى با گيسوى پريشان و رخسارهء سياهگون آشكار شد ، خالد چون اين بديد حمله برد و گفت : كفرانك لا سبحانك انّى رايت اللّه قد أهانك . و تيغ بزد و او را به دونيم كرد ، آنگاه به حضرت رسول خداى شتاب گرفت . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : آن عزّى بود ، ديگر در بلاد شما عزّى را نپرستند . و عزّى بزرگترين بتان بود و مردم قريش و بنى كنانه آن را پرستش مىكردند .
تخريب بتخانه سواع
ديگر عمرو بن العاص مأمور به تخريب بتخانه سواع گشت ؛ و اين بتخانه در ميان قبيله هذيل بود . چون عمرو بدانجا رسيد دربان بتخانه گفت : اينجا چه كنى ؟ گفت :
به حكم رسول خداى اين بتخانه را هدم خواهم كرد ، سادن « 2 » گفت : نتوانى ، زيرا كه ردّ و منع خواهى يافت . عمرو گفت : هنوز بر طريق جهل مىروى ؟ آيا اين صنم هيچ تواند ديد و شنيد . و پيش شد و آن صنم را درهم شكست ، و بفرمود : تا مخزن آن را كاوش كردند و هيچ نيافتند ، پس با سادن گفت : هان چه ديدى ؟ گفت : اسلمت للّه .
تخريب بتخانه مناة
ديگر سعد بن زيد اشهلى را با بيست ( 20 ) سوار به هدم بتخانه مناة « 3 » به اراضى
هامش
( 1 ) . بتكده : به معنى بتخانه ، چه كده خانه را گويند .
( 2 ) . سادن : دربان و حاجب بتخانه و كعبه است و جمع آن سدنه .
( 3 ) . مناة : نام بتى از بتهاى عرب .