را به قريش مىبرد چنان كه به شرح رفت . صاحب « كامل التواريخ » گويد : بعد از فتح مكه ، على عليه السّلام او را بكشت . حميدى نيز حديث به قتل او كرده . ابن حجر گويد :
مسلمانى گرفت ، و صاحب « عيون الآثار » بر آن است كه امان يافته مسلمان شد و در حكومت عمر در اراضى ابطح سوارى اسب بر او تاخت و او جان بداد .
ششم : امّ سعد . او را نيز بكشتند .
اما فتح مكه به روايتى روز سيزدهم شهر رمضان و گروهى در بيستم رمضان دانند . و تا ششم شوال پيغمبر در مكه جاى داشت و نماز به قصر همىگذاشت .
[ وقايعى كه در شهر مكه پس از فتح و پيروزى روى داد ]
و در آن ايام امرى چند حديث شد چنان كه به شرح مىرود ان شاء اللّه .
سرقت فاطمه مخزوميه
فاطمه دختر اسود بن عبد الاسد برادرزاده ابو سلمة ابن عبد الاسد مخزومى بود و او از اشراف قبيلهء بنى مخزوم است . در ايام توقف پيغمبر در مكه دست به دزدى برآورد و هنگام سرقت مأخوذ شد . او را به حضرت رسول آوردند . فرمان رفت كه دست او را قطع كنند ، خويشاوندان او با خود انديشيدند كه هيچ كس را آن دليرى نباشد كه از بهر شفاعت او زبان بگشايد جز اسامة بن زيد . پس به نزديك او شدند و او را از در ضراعت به شفاعت برانگيختند .
اسامه به نزديك پيغمبر آمد و در عفو گناه فاطمه آغاز نيازمندى نهاد . از گفتار او رنگ ديدار رسول خداى ديگرگون شد و فرمود : لا يشفع فى حدّ فانّ الحدود اذا انتهت الىّ فليس لها مترك . اى اسامه آيا حدّى از حدود خدا را از در شفاعت بيرون شدى ؟ اسامه چون اين بديد از كرده پشيمان شد ، عرض كرد : يا رسول اللّه از بهر من استغفار كن .