تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1336

مساهمون:

ص١٣٣٦
شعر از بهر او انشاد كرد :
لا تقدمنّ رجلا احلك بغضه * نجران فى عيش اجدّ لئيم
بليت قناتك فى الحروب فالقيت * خمّانة جوفاء ذات و صوم
غضب الا له على الزّبعرى و ابنه * و غدا بسوء فى الحيات مقيم
پس از روزگارى ابن زبعرى از كرده پشيمان شده به آهنگ مسلمانى طريق حضرت رسول خداى گرفت ، آنگاه كه از پايان مجلس پديدار شد و پيغمبر او را ديدار كرد فرمود : اينك ابن زبعرى مىرسد ، و او را ردائى است كه پديدآرندهء نور اسلام است . چون ابن زبعرى راه نزديك كرد گفت : السّلام عليك يا رسول اللّه گواهى مىدهم كه خدا يكى است و تو رسول اوئى ، منّت خداى را كه مرا به اسلام هدايت كرد . يا رسول اللّه بسيار بد كرده‌ام و اينك از كردار پشيمان آمده‌ام ، اكنون حكم تراست . و اين شعر را نيز معروض داشت :
يا رسول المليك انّ لسانى * راتق ما فتقت اذ أنا بور
اذا بارى الشّيطان فى سنن الغىّ * و من مال ميله مثبور
امن اللّحم و العظام لربّى * ثمّ نفسى الشّهيد انت نذير « 1 »
پيغمبر فرمود : الحمد للّه الّذى هداك على الاسلام . همانا اسلام ماحى « 2 » جميع جرايم و آثام است .

قصّه زنانى كه خونشان هدر شد

اما زنانى كه خون ايشان هدر گشت :
هامش
( 1 ) . اى پيامبر پروردگار ، همانا زبان من پيوند دهندهء آن چيزى است كه از هم دريدم هنگامى كه مردى تباه بودم ، هنگامى كه به شتافتن در راه گمراهى بر ديو پيشى مىگرفتم و هركه راه او در پيش گيرد ، نابود گردد ، گوشت و استخوان‌ها به پروردگارم باور آوردند و جان من گواهى داد كه تو پيامبرى درست و راستين و هشدار دهنده‌اى . ( 2 ) . ماحى : محوكننده و پاك‌كننده .