مىگويد : با زنان بسيار آميختن نيكو نباشد ، و از زنان پير بپرهيز كه توانائى ببرد و رنجورى آورد ، مضاجعت او را با مرگ مواضعتى « 1 » است و نفس او را با نفس مخاصمتى متاع بهى و بها « 2 » ببرد و بها « 3 » ندهد ، لكن جوانان كه گواراتر از آب زلال و دلاراتر از غنج و دلالند ، « 4 » دهان شكرين دارند و بوى مشكين توانائى را دو چندين كنند و نشاط را دو برابر به ميزان آرند .
نوشيروان چون اين بشنيد قال : فأيّهنّ القلب اليها أميل و العين برؤيتها اقرّ ؟ گفت :
كدام يك از اين جمله دل را فريبندهتر و چشم به ديدارش روشنتر است ؟
قال المديدة القامة ، العظيمة الهامة ، واسعة الجبين ، قنواء العرنين ، لعساء صافية الخدّ وافية القدّ ، عريضة الصّدر ، مليحة النّحر ، مقرونة الحاجبين ، ناهدة الثّديين ، لطيفة الخصر و القدمين ، بيضاء فرعاء جعدة غضّة بضّة . تخالها فى الظّلمة بدرا ازهرا تبسم عن اقحوان ، عن مبسم كالارجوان كانّها بيضة مكنونة . الين من الزّبد و احلى من الشّهد و انزه من الفردوس و الخلد و اذكا ريحا من الياسمين و الورد تفرح بقربها و تسرّك الخلوة معها .
خلاصه سخن آن است كه مىگويد : آن زن كه تمام خلقت و گشاده پيشانى و برجستهبينى ، فروزنده خد « 5 » ، فرازنده قد « 6 » ، فراخناصدر ، آبگينه نحر ، پيوسته ابروان ، نورسته پستان ، نازك ميان ، درخشندهرو ، پيچيدهمو تازه و طرى « 7 » و زيبا و روى او چون ديدار نمايد ، ماه را ماند در شبان تاريك ، و چون بخندد ارغوان را ماند ، از لبان باريك ، گويا بيضهاى است « 8 » چون كف نرم و لطيف ، و چون شكر شيرين و شريف .
پاكيزهتر از بهشت و خوشبوتر از رياحين ارديبهشت . قرب او قربت سرور و بهجت است و خلوت با او همه سور و سلوت « 9 » .
كسرى از اين كلمات چنان بخنديد كه هر دو كتفش به جنبش آمد و گفت : چه هنگام مصاحبت « 10 » و ملاعبت « 11 » با زنان نيكوتر است ؟
هامش
( 1 ) . مواضعت : موافقت
( 2 ) . بهاء : به معنى روشنى و طراوت .
( 3 ) . بهاء : به معنى قيمت و ارزش است .
( 4 ) . غنج و دلال : ناز و كرشمه
( 5 ) . فروزنده خد : تابان روى .
( 6 ) . فرازنده قد : بلند بالا .
( 7 ) . طرى : تازه و خرم .
( 8 ) . بيضه : تخممرغ
( 9 ) . سور و سلوت : خوشى و زدودن اندوه
( 10 ) . مصاحبت : جماع .
( 11 ) . ملاعبت : بازى كردن