مهلكة لمرقه منبتة للحم و اذا تغذى احدكم فلينم على اثر غذائه و اذا تعشّى فليخط اربعين خطوة . گفت : كس را به زنى مگيريد ، جز اينكه جوان باشد . و از ميوهها مخور [ يد ] ، جز اينكه هنگام رسيدن آن بود ؛ و بىآنكه دردى عارض شود ، از پى دوا مشويد و در هر ماه نوره به كار بريد كه گدازنده « 1 » بلغم و كشنده آن است ، و گوشت را بروياند . و بعد از غذا خواب سودمند بود و چون از اكل و شرب شبانه كناره جستى ، چهل گام طىّ مسافت مىكن .
و هم از كلمات او است : دافع بالدّواء ما وجدت مدفعا ، و لا تشربه الّا عن ضرورة فانه لا يصلح شيئا الّا افسد مثله . مىگويد : درد را به دوا دفع كن ، آنگاه كه دردى باشد و بىضرورت دوا مياشام كه مورث فساد بدن خواهد شد .
معالجهء حارث بن كلده مريض عاشق را
و اين قصّه نيز در فن طبابت بر حذاقت حارث بن كلده ، دلالتى تمام دارد .
همانا در شهر طايف دو برادر بودند كه بعد از مراجعت رسول خداى از طايف مسلمانى گرفتند . يك تن از ايشان زنى از قبيلهء بنى كنّه به نكاح بست . و اين هنگام سفرى از بهر او واجب افتاد . پس تعهد امور زن را با برادر گذاشت و بار ببست . يك روز چشم برادرش بىآنكه قصدى كند ، بر چهرهء آن زن افتاد و چون او را جمالى به كمال بود ، دل وى شيفتهء « 2 » او شد و هر روز عشقش فزونى گرفت و صبرش اندك گشت . چندانكه نيروى قعود و قيام « 3 » از وى برفت .
چون شوهر زن از سفر بازآمد و برادر را بدان رنج و محن ديد ، پرسش كرد كه تو را چه رسيده ؟ گفت : جز ضعف و فتور مرضى در خود نمىبينم . در حال كس بفرستاد و حارث بن كلده را حاضر ساخت . حارث مرضى در وى نيافت ، لكن در جواب و سؤال چشمهاى او را شرمگين و محتجب دانست . تفرّس فرمود كه از اصابت عشق لطمتى « 4 » خورده . فرمان كرد تا جامى از شراب كه هتّاك « 5 » حيا و
هامش
( 1 ) . گدازنده : آبكننده
( 2 ) . شيفته : عاشق ، فريفته
( 3 ) . قعود و قيام : نشست و برخاست
( 4 ) . لطمة : آسيب
( 5 ) . هتاك : پردهدر .