تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠
حجاب « 1 » است ، بياوردند و پاره‌اى از نان تريد كرده ، به دو خورانيد . و هم حكم داد تا از پس آن نيز شربه‌اى از شراب بياشاميد ، تا لختى نيرو يافت و سر برآورد و اين شعر انشاد كرد :
الا رفقا الا رفقا قليلا ما اكوننّه * المّا بىعلى الابيات بالخيف نزرهنّه
غزالا ما رايت اليوم فى دور بنى كنّه * غزال احور العينين فى منطقه غنّه
حارث مكشوف داشت كه وى عاشق باشد ، خواست تا حشمت آزرم يك باره فروگذارد ، لختى ديگرش خمر خورانيد تا حجاب حيا بردرانيد و اين شعر قرائت كرد .
ايّها الجيرة اسلموا و قفوا كى تكلّموا * و تقضّوا للبانه و تحنّوا و تنعموا
خرجت مزنة من البحر ريّا تحمحم * هى ما كنّتى و تزعم انّى لهاحم
اين وقت شوهر زن عشق برادر را با ضجيع خويش بدانست . گفت : اى برادر غمگين مباش ، من وى را طلاق گويم ، تو تزويج كن . هى طالق ثلثا فتزوّجها . گفت : من هرگز اين كار نكنم و به شرط زناشوئى به ديدار او نظاره نيفكنم هى طالق يوم اتزوّجها . من آن روز كه وى را تزويج كنم طلاق گفته‌ام . اين بگفت ، و اندك نيروئى به دست كرده و سر در بيابان نهاد و ديگر كس نشان او نيافت . او را مردم طايف فقيد ثقيف نام كردند و أتيه من فقيد ثقيف « 2 » در ميان عرب مثل شد و شوهر زن نيز در غم برادر ، پس از روزى چند مريض گشت ، و از جهان فانى درگذشت . گويند : حارث بن كلده تا زمان حكومت معاويه زندگانى داشت . يك روز چنان افتاد كه مارى بر وى ظاهر گشت . گفت : ممكن است كه مرد عالم به نيروى فضل و قوّت نفس ، كار ترياق كند ، و سمّ افاعى « 3 » در وى كارگر نشود . گفتند : يا ابا وائل ! اگر چنين است كه گوئى ، تو نيز مرد حكيمى ، دست فراز كن و اين مار را مأخوذ دار . حارث را نخوت « 4 » دانش به جنبش آورد ، و دست به سوى مار فرا برد مار او را مجال اخذ نگذاشت ، در زمانش بگزيد ، چنان كه به پشت افتاد و جان بداد ؟
هامش
( 1 ) . حيا و حجاب : شرم و آزرم . ( 2 ) . مجمع الامثال ميدانى : 1 / 148 ؛ با أتيه من احمق ثقيف اشتباه نشود كه آن مثل ديگر است در بارهء يوسف بن عمر از امراى عراقين . ( 3 ) . افاعى ، جمع افعى ، گونه‌اى مار . ( 4 ) . نخوت : تكبر و غرور
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 670 | لسان الملك سپهر