اين همان سميّه است كه زياد بن أبيه از وى متولد گشت ، و چون پدر او معلوم نبود ، او را زياد بن أبيه و گاهى زياد بن سميه گفتند ، چنان كه ان شاء اللّه شرح حالش در جاى خود مسطور خواهد گشت .
بالجمله چون حارث ، سميّه را از خود دور كرد ، فارعه دختر همام بن عروه ثقفى را به شرط زنى به سراى آورد و روزى چند با او بود . چنان افتاد كه صبحگاهى بر فارعه درآمد ، نگريست كه خلال مىكند . بىتوانى « 1 » او را طلاق گفت . فارعه گفت :
اين از بهر چه كردى ؟ فقال : دخلت عليك فى السّحر فوجدتك تتخلّلين ، فان كنت بادرت الغذاء فانت شرهة و ان كنت بتّ و الطّعام بين اسنانك فانت قذرة ، قالت كلّ ذلك لم يكن و لكنّى تخلّلت من شظايا السّواك . گفت : اگر اين خلال از بهر غذائى است كه هماكنون خوردهاى و حال آنكه هنوز آفتاب سر برنزده است ، عجب حريص و شكمخوار بودهاى ، و اگر از بهر غذائى است كه دوش خوردهاى از نظافت بعيد افتاده و سخت پليد بودهاى .
فارعه گفت : نه چنين است ، بلكه مسواك زدهام ، و اين خلال از بهر دفع خارهاى مسواك است . و فارعه از پس حارث ، به نكاح يوسف بن ابى عقيل الثقفى درآمد ، و حجّاج از وى متولّد گشت . چنان كه در جاى خود مذكور مىشود .
گويند : وقتى عمر بن الخطّاب . حارث بن كلده را خطاب كرد : ساله ما الدّواء ؟
فقال الازم يعنى الحمية « 2 » . كنايت از آنكه پرهيز كردن از اغذيه غليظه دواى نافع است .
[ حارث بن كلده طبيب در بارگاه نوشيروان ]
چنان افتاد كه در زمان جاهليت حارث بن كلده ، آهنگ حضرت نوشيروان كرد و حاضر درگاه شد و اجازت تقبيل « 3 » استان يافت و در پيشگاه پادشاه عجم ايستاده شد . كسرى گفت : كيستى و از كجائى ؟ عرض كرد : اينك حارث بن كلده مردى متطبّب از رجال عربم .
هامش
( 1 ) . بىتوانى : بدون سستى
( 2 ) . حميه : يعنى پرهيز كردن .
( 3 ) . تقبيل : بوسيدن