ظهور حارث بن كلده از اطباى عرب در سال اول تاريخ هجرى
حارث بن كلدة بن عمرو بن ابى علاج بن سلمة بن عبد العزّى بن عنز بن عوف بن قسى الثقفى الطائفي ، از آغاز زندگانى در تحصيل علوم ، خاصه در حكمت طبيعى و علم طب رغبتى تمام داشت . لاجرم از اراضى عرب آهنگ مملكت فارس كرده ، در خدمت اطباى حاذق « 1 » كمر طلب و تعب بر ميان بست ، و از ميامن « 2 » بخت مكانتى به سزا يافت . بر زيادت از فنون طبابت در علوم موسيقى نيز مهارتى به دست كرد و عود را نيكو بنواخت . آنگاه مراجعت با وطن كرد ، و در معالجت مرضى « 3 » هنرى به كمال بنمود ، و نامبردار گشت .
وقتى چنان اتفاق افتاد كه سعد بن ابى وقاص مريض شد ، و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را عيادت فرمود : فقال : أدعوا له الحارث بن كلدة فانّه رجل متطبّب . يعنى : حارث را حاضر كنيد كه مردى طبيب است . او را حاضر كردند . عرض كرد : باكى نيست و فرمان داد تا مقدارى از تمر « 4 » عجوه « 5 » و شربهاى از شير بياوردند و طبخ داده ، مكرر به دو خورانيد ، در زمان بهبودى يافت .
گويند : حارث بن كلده بدين اسلام سر در نياورد و از براى نشيمن خويش مقناتى « 6 » كرده بود كه هرگز آفتاب بر آن تابش نداشت . گفتند : از بهر چه كردى ؟ فقال :
الشّمس تتفل الرّيح و تبلى الثّوب و تخرج الدّاء الدّفين يعنى : ظل شمس جامه را كهنه و بالى « 7 » كند ، و دردهائى كه در ابدان كمون « 8 » دارد جنبش دهد و برآورد . حارث را كنيزكى بود كه سميّه نام داشت و با او به شرط زناشوئى همبستر مىگشت و آتش شبق « 9 » سميّه را صد تن مانند حارث كافى نبود . لاجرم سر به فحشا برآورد و از حارث كنارى گرفت و در ميان زناكاران صاحب لوا گشت .
هامش
( 1 ) . حاذق : ماهر و استاد
( 2 ) . ميامن : بركتها
( 3 ) . مرضى ، جمع مريض : بيمار
( 4 ) . تمر : خرما
( 5 ) . عجوة ، بفتح عين : نوعى از خرماى مدينه
( 6 ) . مقنات ، بكسر ميم : جائى كه آفتاب در آن نتابد .
( 7 ) . بالى : پاره و كهنه
( 8 ) . كمون داشتن : مخفى و پنهان بودن
( 9 ) . شبق : شهوت بسيار