تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧

صلح جهودان با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله

و هم در اين سال نخستين هجرت ، چون اسلام را قوّتى باديد شد ، جهودان از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله هراسناك شدند و بزرگان ايشان از بهر مصالحه به حضرت پيغمبر آمدند . از قبيله بنى قريظه « 1 » ، كعب بن اسد و از قبيلهء بنى نضير « 2 » ، حىّ بن اخطب و از قبيله بنى قينقاع ، « 3 » مخريق لسان قوم « 4 » شدند و عرض كردند : يا محمّد ! ما را بچه دعوت مىكنى ؟ فرمود : به شهادت ان لا إله الّا اللّه و انّ محمّدا رسول اللّه منم آنكه در تورية صفت من خوانده‌ايد و دانسته‌ايد و علماى شما خبر داده‌اند و عالمى از شما گفت كه : من از خمر و خمّير « 5 » دست بداشتم ، و بدان شدّت و صعوبت نزديك شدم كه در اين بلد است ، از بهر آنكه هجرت آخرين و بهترين پيغمبران بدينجا باشد ، و او بر حمار « 6 » نشيند و گليم « 7 » پوشد و در دو چشم او سرخى بود ، و در ميان هر دو كتف خاتم نبوّت « 8 » دارد ، و شمشير خود را بر دوش نهد ، و باك ندارد . خندان و كشنده بود ، فرمان او بدانجا رسد كه اسب و شتر نرسد . بدين گونه لختى از صفات خويش كه علماى ايشان اخبار كرده بودند ، برشمرد . عرض كردند : هنوز اين سخن بر ما روشن نيست . اگر خواهى با تو كار به مصالحه و مداهنه « 9 » كنيم كه نه تو را و اصحاب تو را اهانت رسانيم ، و نه اعانت كنيم ، تا آنگاه كه امر تو مكشوف شود . چون صدق آن معلوم گردد ، ايمان آوريم . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ملتمس ايشان را مقبول داشت « 10 » و خطى نوشتند كه : اگر يهود جز اين كنند و در پنهان و آشكار با دشمنان آن حضرت يار شوند ، زن و فرزند و جان و
هامش
( 1 ) . قريظه ، بر وزن جهينه : قبيله‌اى است از يهوديان خيبر . ( 2 ) . نضير ، بر وزن شريف قبيله ديگرى از يهوديان خيبر . ( 3 ) . قينقاع : طايفه‌اى از يهود بودند كه در مدينه زندگى مىكردند . ( 4 ) . لسان قوم : يعنى فرستاده و پيغام‌آور آنها . ( 5 ) . خمير : كسى كه خمر بسيار مىآشامد . ( 6 ) . حمار : الاغ . ( 7 ) . گليم : جامه درشت و خشن . ( 8 ) . خاتم نبوت : مهر پيغمبرى : ميان دو شانه حضرت خال درشتى بوده است كه در توراة و انجيل هم اين خال از علائم نبوت آن حضرت شمرده شده بود . ( 9 ) . مصالحه و مداهنه : سازش و ملايمت . ( 10 ) . مقبول داشت : تقاضاى آنها را پذيرفت .