كه از احمد عربى مكتوبى به ما آمده و ما را به حق خوانده ، اينك من گواهى مىدهم كه خدا يكى است و احمد رسول اوست .
چون اين سخن گوشزد اهالى شد ، مردم بشوريدند و بر صغوطر تاخته او را چندان رنجه و شكنجه ساختند و از زحمت ضرب بيم آن بود كه جان دهد .
دحيه چون اين بديد سر خويش گرفته به كنارى شد و ديگرباره به درگاه هرقل شتافت و آنچه ديده بود معروض داشت . هرقل گفت : سوگند با خداى كه صغوطر در نزد روميان از من بزرگتر بود ، چگونه من توانستم اسلام خويش آشكار كنم ؟
و نيز حديث كنند كه چون هرقل از بيت المقدس به دار السّلطنهء حمص رفت در غرفهاى از غرفات قصر خود نشسته ، روميان را حاضر ساخت و خطاب كرد كه : اى مردم اگر خواهيد ملك و مملكت شما بپايد ، به رسالت محمّد صلّى اللّه عليه و آله ايمان آوريد .
مردم روم از وى بگريختند و هر كس به كنارى دررفت . قيصر چون اين بديد ، ديگرباره ايشان را طلب كرد و گفت : آسوده باشيد كه من بدين سخن خواستم دين شما را ممتحن دارم ، پس مردم از او شاد شدند .
و هم گفتهاند كه : با مردم روم خطاب كرد كه : سوگند با خداى كه محمّد پيغمبر خداست او را بايد متابعت كرد و از دنيا و عقبى برخوردار بود .
گفتند : ما در تحت حكومت عرب نشويم كه عدّت و شوكت ما از ايشان افزون است .
گفت : اگر بخواهيد جزيت بر خويشتن نهيم و از محاربت با او ايمن شويم ؟
گفتند : هرگز بدين خوارى و ذلّت رضا ندهيم .
گفت : پس اراضى سوريه را با او تفويض كنيم و بدين قدر كار به مصالحت افكنيم .
گفتند : اراضى سوريه سره « 1 » و سرّه « 2 » اراضى روم است هرگز با بيگانه نگذاريم .
هرقل گفت : سوگند با خداى كه او بدين ديار استيلا يابد و ملك از دست ما بيرون كند ، چه او پيغمبر بر حق است و خداى فرموده : هر كس دعوت پيغمبر خداى را اجابت نكند هر چه در حق ايشان بخواهد قبول شود . مىبينم شما را كه
هامش
( 1 ) . سره : طلاى تمام عيار خالص و پسنديده و اعلى و نفيس هر چيز .
( 2 ) . سرّه : وسط و ميان