رفت و در آنجا محمّد را و كردار او را نظاره مىكن و ما را خاصّة از سه امر او آگاهى ده : نخست ببين بر چه نشسته است ؟ دوم : بر طرف راست او چه كس جاى دارد ؟
سه ديگر : اگر توانى خاتم نبوت را نگران شوى .
مرد غسّانى شتابزده تا به مدينه بتاخت و به حضرت رسول آمد ، ديد كه آن حضرت بر زمين نشسته و پاى مبارك را در ميان آب نهاده و آب از زير پايش همىجوشد ، و على مرتضى به جانب يمين جاى دارد . مرد غسّانى چون اين بديد نظارهء خاتم را فراموش كرد . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله روى به دو آورد و فرمود : آن سوم را كه صاحبت امر كرد از خاطر بستردى « 1 » ، و او را پيش خواند و خاتم نبوت را از بهر او مكشوف داشت .
آنگاه غسانى بازشتافته تمام قصه با هرقل بگفت . فرمود : اين همان پيغمبر است كه عيسى بشارت داده كه بر شتر سوار خواهد شد او را تصديق كنيد .
بالجمله هرقل يك روز مجلس را از بيگانه پرداخته كرد و دحيهء كلبى را طلب داشت و گفت : سوگند با خداى كه من مىدانم محمّد صلّى اللّه عليه و آله پيغمبر است ، چه از كتب آسمانى دانسته بوديم و انتظار او مىبرديم ، اما اگر امروز من بر عيان طريقت « 2 » او گيرم ، مردمان اين بلدان يكدل و يكجهت قصد من كنند ، اكنون تو را به شهر رومية الكبرى بايد رفت ، امروز اعلم علماى زمان و مرجع جملهء نصارى ، صغوطر است ، او را بايد ديدار كنى و از دعوت پيغمبر آگهى دهى ، چه اگر او پذيرفتار شود ، مردم ايتاليا سخن او را استوار دارند و غوغاطلبان از كار بشوند ، و نامهاى از بهر صغوطر نگار داده به دحيه سپرد - و اين صغوطر همان پاپ است كه انر نام دارد و ما شرح حال او را مسطور داشتيم - .
بالجمله دحيه راه ايتاليا در پيش داشته به رومية الكبرى درآمد و به مجلس صغوطر بار يافت و مكتوب هرقل را به دو داد و از دعوت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آگاهش ساخت .
صغوطر گفت : سوگند با خداى كه او پيغمبر بر حق است و از تورية و انجيل من او را شناختهام و صفات او را دانستهام و در حال سلب « 3 » سياه را از تن دور كرده جامه سفيد درپوشيد و عصائى به دست كرده و به كليسا آمد و گفت : اى اشراف روم بدانيد
هامش
( 1 ) . فراموش كردى
( 2 ) . آشكارا مسلمان شوم
( 3 ) . سلب : جامه ، لباس