تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1145

مساهمون:

ص١١٤٥
وى نارضا شود ؟ گفت : كس مرتد نشود . كرّت هفتم گفت : از اين پيش كه اين دعوى كند هرگز به دروغ زدن و سخن به كذب كردن شناخته بود يا به صدق و راستى نام داشت ؟ ابو سفيان گفت : هرگز به كذب متهم نگشت . نوبت هشتم پرسيد كه : هيچ غدر كند و عهد بشكند يا در پيمان خويش استوار باشد . ابو سفيان گفت : اينك در ميان ما و او كار به مصالحت رفته ، ندانم اين پيمان به پا خواهد برد يا نقض عهد خواهد كرد . ابو سفيان گويد : نتوانستم در اين سخنان نقصانى به دو دربندم ، جز در اين سخن . هرقل هيچ بدين سخن وقعى نگذاشت « 1 » كرت نهم پرسيد : مقاتلت شما با او چگونه افتاد ؟ گفت : كار ما با او به نوبت رفت وقتى او را نصرت بود و گاهى ما را . و هم باز پرسش كرد كه شما را بچه امر مىفرمايد ؟ گفت : مىگويد خداى يگانه را پرسش كنيد و شريك از بهر او مگيريد و روش پدران خود را بگذاريد و نماز و صدقه و صدق و عفاف و صلهء رحم آئين سازيد . اين هنگام هرقل ترجمان را گفت : با اين مرد بگوى كه : گفتى در ميان ما نسب بزرگ دارد ، انبيا چنين باشند تا هيچ كس از متابعت ايشان در ننگ نشود . و گفتى : پيش از وى در عرب كس بدين طلب برنخاسته ، از اين سخن مكشوف شد كه شعار ديگرى بر خود نبسته . و گفتى پدران او پادشاه نبودند ، پس مملكت پدر نمىجويد . و گفتى ضعفا و فقرا دين او گرفته‌اند ؛ و هميشه پيروان پيغمبران اين چنين مردم بوده‌اند . و گفتى پيروان او افزون مىشوند ، چون دين بر حق باشد كمال پذيرد . و گفتى هيچ كس از وى مرتد نشود ، اين نيز گواه صدق باشد زيرا كه چون حلاوت « 2 » دين در دل جاى كند بيرون نشود . و گفتى هرگز دروغ زن نبود ، آن كس كه بر مردم دروغ روا ندارد بر خداى دروغ نبندد .
هامش
( 1 ) . اعتنائى نكرد ( 2 ) . حلاوت : شيرينى