چون هرقل اين نامه بخواند فرمان كرد كه : در اين بلد فحص « 1 » كنيد تا اگر از خويشاوندان اين پيغمبر كسى به دست شود ، نزد من حاضر گردد . از قضا ابو سفيان بن حرب با جماعتى از قريش به تجارت شام مىشدند ، فرستادگان هرقل در عرض راه ايشان را دريافتند و ابلاغ فرمان كرده ، آن جماعت را در بيت المقدس به درگاه پادشاه حاضر ساخت .
هرقل ترجمانى « 2 » طلب كرد و گفت : از اين جماعت بازدان كه كداميك با پيغمبر نزديكترند ؟
ابو سفيان عرض كرد كه : من قربت و نسبتم با او افزون است ، چه پسر عمّ من است .
هرقل او را پيش طلبيد و ديگران را از پس پشت او بازداشت تا اگر دروغى گويد ، ياران او در چشم او ننگرند تا شرمگين شوند و كذب او را ننمايند ، آنگاه ترجمان را فرمان داد كه اين جماعت بگوى كه از ابو سفيان چيزى چند پرسش خواهم كرد اگر سخن به كذب كند ، شما باز نمائيد . ابو سفيان بيم داشت كه كذب بر پيغمبر بندد و مردمان او را دروغزن گويند .
در اين وقت هرقل پرسش كرد كه محمّد در ميان شما بر چه سيرت و سير است ؟
ابو سفيان گفت : در ميان ما نسب بزرگ و حسب شريف دارد .
گفت : در ميان قريش و عرب هيچ كس جز او بدين دعوى و طلب برخاسته است ؟ عرض كرد : نى .
گفت : هيچ كس از پدران او به پادشاهى روز گذاشتهاند ؟ گفت : كار پادشاهان نكردهاند .
كرّت چهارم بپرسيد كه بزرگان قبايل طريقت او گرفتهاند يا مسكينان و ضعيفان دين او دارند : ابو سفيان گفت : بيشتر ضعفا بر شريعت وىاند .
پنجم بار پرسش كرد كه دين او روزافزون است يا نقصان مىپذيرد ؟ گفت : هر روز فزونى مىگيرد .
كرّت ششم پرسيد : هيچ كس از وى مرتد مىشود كه دين او را مكروه دارد يا از
هامش
( 1 ) . فحص كنيد : جستجو نمائيد .
( 2 ) . ترجمان : كسى كه لغتى را به لغت ديگر برگرداند و معنى كند .