تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1135

مساهمون:

ص١١٣٥
مسلمانى گرفت و از مكه گريخت و هفت روزه به مسلمانان مدينه پيوست . جماعت قريش ، اخنس بن شريق و ازهر بن عبد عوف ، مردى از بنى عامر را به طلب او فرستادند . عامرى با غلام خود كوثر به مدينه آمد و موافق عهدنامه ابو بصير را طلب داشت . رسول خداى با ابو بصير گفت : ما در مصالحه غدر نتوانيم كرد تو با قوم خويش بازگرد . ابو بصير گفت : مرا مشركان عذاب خواهند كرد . فرمود : صبر كن تا خداى تو را نصرت دهد . قد علمت انّا اعطينا القوم عهدا و لا يصلح فى دينيا الغدر آنگاه فرمود : فانطلق فانّ اللّه يستعجل لك و للمسلمين فرجا . پس ابو بصير با آن مرد راه مكه برداشت ، و در ارض ذو الحليفه ، ابو بصير به مسجد دررفت و دو ركعت نماز بگزاشت و خواست تا ناهار بشكند « 1 » پاسداران وى سفره خويش پيش او نهادند . ابو بصير با عامرى گفت : شمشير تو در چشم من سخت نيكو مىآيد . عامرى شمشير خود بكشيد و گفت : سخت نيكوست ، چه بارها مجرب داشته‌ام . ابو بصير آن تيغ بگرفت تا نيك بازبيند ، و بىدرنگ به دو فرود آورد و مقتولش ساخت . كوثر چون اين بديد گريختن را به سوى مدينه تاختن كرد و خود را به مسجد رسول خداى درانداخت . پيغمبر فرمود : اين مرد را هولى دريافته و به روايتى فرمود : هذا رجل قد رأى غدرا چون به نزديك آمد ، صورت حال را بازراند و ابو بصير نيز بر راحلهء او سوار شده از دنبال او برسيد و گفت : يا رسول اللّه تو به عهد خويش وفا كردى و خداى مرا خلاصى داد . پيغمبر فرمود : مسعر حرب لو وجد اعوانا اگر ابو بصير را معينى و مددكارى باشد عجب افروزنده است ، آتش حرب را . و از اين سخن مؤمنان مكه را تنبيهى رفت كه با او همدست شوند . ابو بصير را چنان مكشوف شد كه رسول خدايش به مكه بايد فرستاد ، چاره كار را جز در فرار نديد . پس از مسجد بيرون شد و طريق فرار پيش داشت و تا ارض جهينه كه در ميان ذى المروه و عيص در كنار درياست جائى درنگ نكرد و در آن اراضى پيوسته كاروان قريش به سوى شام متردّد بودند . و عمر بن الخطّاب مسلمين مكه را
هامش
( 1 ) . ناهار شكستن : غذا خوردن ، زيرا آهار به معنى خورش و ناهار به معنى آن كس كه آهار يعنى خورش نخورده و گرسنه باشد . ( س )
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1135 | لسان الملك سپهر