بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ كَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ .
« 1 » خلاصهء معنى آن است كه مىفرمايد : بگو اى محمّد من رسول خدايم به سوى شما آن خدائى كه پادشاهى زمين و آسمان او راست و اوست كه زنده كند و بميراند ، پس ايمان آوريد به خدا و رسول او باشد كه هدايت شويد .
لاجرم بر رسول خداى فرض افتاد كه دعوت خويشتن را پهن و گسترده فرمايد و ملوك جهان را بياگاهاند و اين قصه در پايان سال ششم و اول سال هفتم بوده از اينجاست كه بعضى از مورخين در سال هفتم دانستهاند .
ساختن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نگين و خاتم براى نامه ملوك
بالجمله چون پيغمبر خواست با سلاطين جهان نامه كند ، جماعتى عرض كردند كه هر مكتوب را نشان مهر و خاتم نباشد پادشاهان مكانتى و محلّى « 2 » ننهند . پيغمبر فرمود تا انگشترى از ذهب بساختند تا هر كس نام خويش بر نگين نقش كند . روز ديگر جبرئيل عليه السّلام فرمان آورد كه پوشيدن ذهب بر مردان امّت حرام است . پس پيغمبر بفرمود تا انگشترى از نقره كردند . نگين و نگيندان همه از فضّه بود و نقش نگين رسول خداى چنين بود : كلمه اللّه را در سطر نخستين و محمّد را در سطر دوم و رسول را در سطر سيم نقش كردند . آنگاه فرمان داد تا شش نامه به سلاطين بزرگ نگار كنند و اين قصه در شهر ذيحجه بود .
پس مكتوب نخستين را از بهر نجاشى كردند و نام نجاشى ، أصحمة بن أبجر است . پيغمبر فرمود تا نامهء او را به عمرو بن اميّه ضمرى سپردند . و كتاب دوم را از بهر هراقليوس كه به هرقل معروف است رقم كردند - چنان كه راقم حروف در كتاب اول ناسخ التواريخ در شرح حال هراقليوس بدان اشارت كرد - و اين نامه را به دحية
هامش
( 1 ) . اعراف ، 158 : بگو اى مردم ، من پيامآور خدا كه فرمانروايى آسمانها و زمين از آن اوست به سوى شما هستم . معبودى جز او نيست ، زنده مىكند و مىميراند پس به پروردگار و فرستادهاش پيامبر درس نخواندهاى كه به خدا و كلمات او گرويده ايمان بياوريد و از او پيروى كنيد تا شايد هدايت شويد .
( 2 ) . اعتنائى ننمايند .