بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ .
« 1 » مىفرمايد : چون زنان كفار مسلمانى گيرند بر شوهران حرام باشند ، آنگاه كه به سوى شما آيند ، كابين ايشان را به شوهران بازدهيد و اگر خواهيد از بهر خود نكاح كنيد و به شرط كابين به سراى خويش آريد و چون زنان شما مرتد شوند هم بر شما حرام باشند ، چون از شما به كافران گريزند ، ايشان را به كفار بازگذاريد و آن مبلغ كه به كابين نهادهايد بازستانيد .
وَ إِنْ فاتَكُمْ شَيْءٌ مِنْ أَزْواجِكُمْ إِلَى الْكُفَّارِ فَعاقَبْتُمْ فَآتُوا الَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْواجُهُمْ مِثْلَ ما أَنْفَقُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ .
« 2 » هم خلاصه سخن چنين كه : اگر از زنان شما كس مرتد شود و به سوى كافر گريزد و كس كابين او به شما بازندهد ، پس بر كافران تاختن كنيد و آنگاه كه ظفر جستيد كابين زنان مرتد را از غنيمت به شوهران ايشان برسانيد .
لاجرم عمر بن الخطّاب آن دو زن مشرك را كه در مكه طلاق بگفت و رسول خداى كابين اين زنان مرتد را از غنايم به شوهران ايشان عطا كرد .
و ديگر چنان افتاد كه اروى دختر ربيعة بن حارث بن عبد المطلب كه در سراى طلحة بن عبيد اللّه بود بعد از اسلام طلحه و هجرت او به مدينه اسلام نياورد و در مكه بماند . لاجرم ميان او و طلحه جدائى افتاد و حبل « 3 » زناشوئى منقطع شد ، پس از چندى مهر مسلمانى در دل اروى افتاده از مكه فرار كرد و به مدينه آمد و ايمان آورد .
اين وقت خالد بن سعد بن العاص بن اميّه او را از بهر خود نكاح كرد .
و ديگر اميمه دختر بشر كه زوجه ثابت بن الدّحداحه بود فرار كرد به مدينه آمد و مسلمانى گرفت ، رسول خدا او را به زناشوئى به سهل بن حنيف فرستاد و عبد اللّه بن سهل از او متولد شد .
و هم در خبر است كه يك روز سهيل بن عمرو با چند تن از كفار به حضرت رسول آمدند و بگفتند : گروهى از پسران و برادران و غلامان ما از تقديم خدمات گريختهاند و به نزديك تو آمدهاند و خبرى هم از مسلمانى ندارند ، ايشان را به ما بازده . پيغمبر فرمود : از اين گونه سخن نكنيد و اگر نه مىفرستم كسى را به سوى شما كه خدا دل او را به ايمان امتحان كرده است تا بزند گردنهاى شما را . يك تن از صحابه گفت : آن مرد ابو بكر است ؟ فرمود : نه اوى است . گفتند : عمر است ؟ فرمود :
هامش
( 1 ) . سورهء ممتحنه ، آيه 10 .
( 2 ) . سورهء ممتحنه ، آيه 11 .
( 3 ) . رشته همسرى بريده شد يعنى از يكديگر جدا گشتند .