برادرانش وليد و عماره براى بازگردانيدن او به حديبيه آمدند . و ديگر سبيعه دختر حارث اسلميه كه زوجه مسافر بود از قبيلهء بنى مخزوم هم فرار كرده به حديبيه آمد و از دنبال او مسافر و جمعى از كفار بشتافتند تا او را باز مكه برند .
جبرئيل فرمان آورد كه زن مؤمن را به مكه بازندهيد و هيچ مسلمان زن كافر در نكاح ندارد و اين آيت مبارك بيامد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ
« 1 » مىفرمايد :
چون زنان كفار مسلمانى گيرند و به سوى شما هجرت كنند و ايمان ايشان را ممتحن « 2 » داشتيد به سوى كفار برمگردانيد .
لاجرم رسول خداى سبيعه را پيش خواند و فرمود : مبادا به طمع شوهرى ديگر يا به طلب آرزوئى مسلمانى گرفته باشى و او را سوگند داد و مطمئن خاطر گشت .
آنگاه فرمود : اين صلح براى مردان است نه زنان ؛ زيرا كه زنان چون مسلمان شوند بر كافران حرام باشند . آنگاه مبلغ كابين او را به شوهرش بازداد .
و نيز حديث كردهاند كه شش ( 6 ) تن از زنان مهاجرين مرتد شدند و به كافران پيوستند :
نخست : امّ الحكم دختر ابو سفيان كه در سراى عياض بن شداد الفهرى بود .
دويم : قريبه دختر ابى اميّة بن المغيره خواهر امّ سلمه كه در سراى عمر بن الخطّاب بود . وقتى عمر اراده هجرت كرد ، مرتد شد .
سيم : ام كلثوم دختر جردل كه هم در سراى عمر بن الخطّاب بود .
چهارم : بروع دختر عقبه كه در سراى شمّاس بن عثمان بود .
پنجم : عبده دختر عبد العزّى ابن نضله كه زوجه عمرو بن عبد ودّ بود .
ششم : هند دختر ابو جهل كه در سراى هشام بن العاص بن وائل بود .
اما قريبه دختر ابى اميه را بعد از عمر ، معاوية بن ابى سفيان گرفت و زن ديگرش را كه ام كلثوم مادر عبد اللّه بن عمر باشد ، بعد از عمر ، حذيفة بن غانم گرفت .
و مسلمانان نيز زنان كافر را به حكم اين آيت كه خداى فرستاد طلاق گفتند .
لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَ آتُوهُمْ ما أَنْفَقُوا وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ وَ سْئَلُوا ما أَنْفَقْتُمْ وَ لْيَسْئَلُوا ما أَنْفَقُوا ذلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ
هامش
( 1 ) . سورهء ممتحنه ، آيه 10 .
( 2 ) . ممتحن داشتن : آزمودن