تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1129

مساهمون:

ص١١٢٩
وحى كند و صلاح كار نيكو داند . عمر گويد كه : به كفارت اين جرأت و جسارت نماز و روزه و تصدق فراوان گذاشتم . از اينجاست كه بعد از فتح مكه ، رسول خداى كليد خانه را به دست گرفت و عمر را طلب داشت و فرمود : هذا الّذى قلت لكم و در حجّة الوداع هنگام وقوف عرفات گفت : يا عمر هذا الّذى قلت لكم و بعد از صلح حديبيه چندان مشرك مسلمانى گرفت كه برابرى مىكرد از به دو بعثت را تا آن زمان « 1 » و مردمان بر سرّ اين صلح آگاه نبودند . اكنون بر سر سخن رويم . چون كتاب صلح به پاى رفت ، ابو بكر و عمر و عبد الرّحمن بن عوف و سعد بن ابى وقّاص و ابو عبيدة بن الجرّاح و محمّد بن مسلمه در آن نامه گواهى خويش را نگاشتند . و از طرف مشركين حويطب بن عبد العزّى و مكرز بن حفص و چند تن ديگر خط نهادند . در اين وقت قبيله خزاعه در عقد پيغمبر و بنى بكر در عقد قريش درآمدند . آنگاه پيغمبر فرمود : شتران هدى « 2 » خود را نحر « 3 » كنيد و سر بستريد « 4 » هيچ كس اجابت اين فرمان نكرد و سه نوبت رسول خدا اين حكم را تكرار كرد و كس پذيرفتار نشد . رسول خداى به خيمهء امّ سلمه در رفت و از اصحاب شكايت كرد . امّ سلمه عرض كرد : يا رسول اللّه ايشان را معذور دار ، چه ايشان دل بر فتح مكه نهاده بودند ، اكنون بىنيل مرام مراجعت كنند « 5 » و در صلحنامه نيز كار بر آرزوى كافران رفته است ، اگر خواهى از خيمه بيرون شو و با هيچ كس سخن مكن ، خويشتن سر بتراش و شتران هدى را قربانى فرماى . مردمان چون اين ببينند ناچار متابعت كنند . پس پيغمبر از خيمه بيرون شد و خراش بن اميّة بن فضل خزاعى را طلب فرمود و سر بسترد و شتران را نحر فرمود . مردمان ناچار متابعت كردند ، سر بتراشيدند و بعضى موى بچيدند ؛ لكن از كثرت اندوه بيم آن بود كه يكديگر را مقتول سازند . پيغمبر فرمود : اللّهمّ اغفر للمحلّقين « 6 » نيز صحابه گفتند : و المقصّرين « 7 » يا رسول اللّه . باز
هامش
( 1 ) . به دو بعثت : ابتداى نبوت حضرت رسول ( ص ) كه تا آن زمان نوزده ( 19 ) سال بود . ( 2 ) . هدى : شترى كه براى قربانى به مكه برند . ( 3 ) . نحر : كشتن مخصوص شتر . ( 4 ) . ستردن : تراشيدن ( 5 ) . بدون رسيدن به مقصود ، بازگشت نمايند . ( 6 ) . محلق : كسى كه سر خود را بتراشد . ( 7 ) . مقصّر : آن كس باشد كه موى سر تمام باز نكند ( س ) .