تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1128

مساهمون:

ص١١٢٨
با پدرش گذاريد چه اگر او از در اخلاص است خدايش خلاص دهد .

[ بازتاب پيمان‌نامه ]

و گروهى از صحابه از اين صلح دلتنگ بودند و جماعتى را خاطر مشوّش « 1 » بود كه چرا خواب پيغمبر راست نيامد و فتح مكه نشد و امسال اداى عمره به پاى نرفت ؟ و عمر بن خطّاب اين سخن از دل بر زبان آورد ، چنان كه حنبلى در جمع بين الصّحيحين آورده قال عمر بن الخطّاب : ما شككت فى نبوّة محمّد قطّ الّا يوم الحديبية . و هم مؤلف روضة الاحباب گويد كه : در آن روز امرى عظيم در دل عمر پيدا شد و به نزد پيغمبر رفت و گفت : آيا تو پيغمبر به حقّى و ما برحقّيم و دشمنان ما بر باطل‌اند ؟ فرمود : بلى . عرض كرد : آيا شهيدان ما در بهشت و كشتگان مشركين در دوزخند ؟ فرمود : چنين باشد . گفت : پس چگونه بدين خوارى گردن نهيم و بدين مصالحه رضا دهيم ؟ پيغمبر فرمود : من پيغمبر خدايم و كار جز به حكم خداوند نكنم . عمر گفت : تو ما را فرمودى زود به زيارت كعبه رويم و طواف كنيم و عمره گذاريم ، چه شد ؟ پيغمبر فرمود : اى عمر هيچ گفتم : امسال اين كار به انجام شود ؟ گفت : نفرمودى . گفت : پس چرا ستيزه كنى ؟ در غم مباش كه زيارت كعبه خواهى كرد و طواف خواهى گذاشت . كما قال اللّه تعالى :
لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَرِيباً .
« 2 » و اين قصه در حديث فتح مكه به شرح خواهد رفت . بالجمله عمر چنان با شك و ريب از نزد پيغمبر بيرون شد و بر ابو بكر درآمد و مكنون خاطر مكشوف داشت « 3 » ابو بكر گفت : بر پيغمبر اعتراض مكن كه او كار به
هامش
( 1 ) . مشوش : آشفته و پريشان ( 2 ) . فتح ، 27 : خدا رؤياى رسولش را به حق راست كرد تا بنابر ارادهء خدا همهء شما در نهايت امنيّت سر تراشيده و تقصير كرده و بدون ترس به مسجد الحرام داخل شويد . او چيزهايى مىدانست كه شما نمىدانستيد و غير از آن پيروزى نزديكى نصيب شما كرده است . ( 3 ) . آنچه در دل داشت اظهار كرد .