مسافران و شمشيرى كه آن نيز در غلاف باشد با خود حمل نكنيد و آن سه روز قريش ، مكّه را از بهر شما پرداخته خواهند گذاشت و خود بيرون خواهند شد ، تا عمره بگذاريد و نحر كنيد .
[ داستان ابو جندل بن سهيل ]
در اين سخن بودند كه ابو جندل پسر سهيل كه به عصيان مسلمانى در مكه محبوس بود فرصتى به دست كرده از طريق اسفل مكّه فرار نموده با بندى كه در پاى داشت خود را به ميان لشكر اسلام انداخت . سهيل چون چشمش بر فرزند افتاد گفت : اين اول امرى است كه از شرايط صلح است ، او را به من بازگردانيد . پيغمبر فرمود : ما هنوز از كتابت صلحنامه بيرون نشدهايم . سهيل گفت : پس صلح نخواهيم كرد . پيغمبر فرمود : اين يك تن را به خواستارى من بخش . سهيل نپذيرفت . پيغمبر فرمود : پس او را عقاب و عذاب مكن . مكرز بن حفص بر گردن نهاد كه كس او را زيان نكند . ابو جندل گفت : اى مسلمين مرا به مشركين مىسپاريد و حال آنكه مسلمان آمدهام و هيچ نمىدانيد كه مرا چه عذابها كردهاند ! ؟ پيغمبر فرمود : اى ابو جندل صبر كن كه خداى تو را نصرت كند و ما در مصالحه روا نداريم كه غدرى انديشيم .
عمر بن الخطّاب به مشايعت ابو جندل راه برگرفت و همىگفت : اى ابو جندل صبر كن و آگاه باش كه خون اين مشركين چون خون سگ باشد و قبضهء شمشير خود را پيش او مىداشت و به كنايت فهم مىداد كه اين تيغ بگير و سر پدرت بردار و خواست تا اين مصالحه را درنوردد . « 1 » ابو جندل گفت : تو چرا از قتل سهيل پرهيز دارى ؟ گفت : رسول خدا مرا در قتل او اجازت نفرمود . ابو جندل گفت : اى عمر تو در اطاعت پيغمبر سزاوارتر از من نيستى .
بالجمله بعد از عقد مصالحه سهيل برخاست و شاخى از درخت سمره « 2 » باز كرد و بر روى ابو جندل كوفت ، چنان كه مسلمانان بگريستند . پيغمبر فرمود : ابو جندل را
هامش
( 1 ) . درنورديدن : پيچيدن و از بين بردن
( 2 ) . سمره : درختى است خاردار كه چوب آن به خوبى و استقامت معروف است .