تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1121

مساهمون:

ص١١٢١
وَ يَهْدِيَكُمْ صِراطاً مُسْتَقِيماً
« 1 » يعنى : خداى خوشنود شد از آن جماعت كه در تحت اين شجره با تو بيعت كردند و دلهاى ايشان را قوى ساخت و به فتحى نزديك و غنيمتهاى فراوان پاداش مىفرمايد ، زودا كه اين دو عطيت بزرگ را دريابيد و از شرّ دشمنان ايمن باشيد . جابر گويد : كه جدّ بن قيس « 2 » منافق را در آن بيابان ديدم كه از پى شتر گمشدهء خويش مىشتافت . گفتم : بازآى و با پيغمبر بيعت كن . گفت : من شتر خويش را از بيعت محمّد دوست‌تر دارم . چون سر از بيعت برتافت ، پيغمبر در حق او فرمود : كلّ من بايع تحت الشّجرة يدخل الجنّة الّا صاحب الجمل الاحمر . مع القصه از پس بيعت الرّضوان همچنان اوس بن خولى و عباس بن بشر و محمد بن مسلمه به فرمان بودند كه به نوبت طلايه « 3 » لشكر باشند . و از آن سوى قريش هر شب پنجاه ( 50 ) كس به اطراف لشكرگاه مىفرستادند تا بر كردار لشكريان بينا باشند تا مبادا زيانى رسانند . از قضا شبى كه محمد بن مسلمه طلايه لشكر بود ، ايشان را ديدار كرد و تمامت ايشان را مأخوذ داشته به لشكرگاه آورد . پيغمبر بفرمود : تا آن جماعت را بازداشتند . چون اين خبر به قريش رسيد ناچار شدند و صبحگاه سهيل بن عمرو را از بهر صلح به حضرت رسول فرستادند . اين وقت مكشوف افتاد كه عثمان را آسيبى نرسيد . پيغمبر فرمود : چون از در فرمان غايب است روا نيست كه فضيلت اين بيعت درنيابد ، پس اشارت به دست راست خود كرد و فرمود : اين دست عثمان است و دست چپ خود را فرمود : اين دست من است و دست بر دست خود زده از قبل عثمان با خود بيعت كرد و خبر بيعت مسلمين با پيغمبر در دل قريش هولى عظيم افكند . به روايت عامه و خاصه روز بيعت شجره هزار و پانصد ( 1500 ) تن اصحاب بودند و چنان افتاد كه آب كمياب بود و مردمان را تشنگى به زحمت انداخت . اين وقت پيغمبر بفرمود تا وعائى « 4 » از آب حاضر كردند و دست مبارك را در آب فرو داد و از ميان انگشتانش آب جوشيدن گرفت ، چندان‌كه تمام آن مردم را كفايت
هامش
( 1 ) . سورهء فتح ، آيه 18 - 20 . ( 2 ) . متن : جند بن قيس . ( 3 ) . طلايه : دسته‌اى كه در اطراف لشكر براى پاسبانى و نگهبانى مأمور شوند . ( 4 ) . وعاء : ظرف