هيچ پشتوانى نمىيافتند ، چه از زمان سلف عادت خداوند بر اين رفته كه پيغمبران خويش را نصرت فرمايد و عادت خداوند ديگرگون نخواهد شد و بدانچه قضا رفته در هيچگاه باژگونه نخواهد گشت و خداوند هول و هراس در كافران افكند و مسلمين را نهى فرمود تا در حديبيه رزم ندادند و كار به مسالمت كردند ، چه مسلمين را بزرگتر فتحى بود .
هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ الْهَدْيَ مَعْكُوفاً أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَ لَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِناتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً
« 1 » يعنى : كافران شما را از طواف خانه و اداى عمره دفع دادند و شتران هدى را كه از بهر قربانى بود به مكه راه نگذاشتند و اگر نه آن بود كه زنان و مردان مسلم با كافران كه در مكه اختلاط دارند بىآگهى شما پايمال هلاك و دمار مىگشتند و دامن شما را از قتل ايشان كه همكيشان شمايند آلايش عارى مىرسيد ، قتل و نهب اين جماعت را منهى نمىداشتم و كيفر كافران را به عذابى سخت مىگذاشتم آنگاه مىفرمايد : ياد مىداريد كافران را كه حميّت جاهليّت را در دلهاى خود جاى دادهاند و در كين و كيد رسول اللّه استوار گشتهاند . همانا خداوند پيغمبر خود را آسايش و آرامش فرستاد و مؤمنان را مطمئن خاطر داشت تا بر هر ناهموارى و جسارت فرستادگان قريش مصابرت كردند و كار بر مصالحت و مسالمت نهادند .
[ رسالت عثمان بن عفّان ]
مع القصه پيغمبر در حديبيه اول خراش بن اميّه را به مكّه فرستاد تا مردم را از قصد آن حضرت آگهى دهد . مردم مكه خواستند او را مقتول سازند ، عشيرت او كه در مكه بودند او را رها دادند . پس پيغمبر عمر بن الخطّاب را فرمود : تو را به مكه
هامش
( 1 ) . سورهء فتح ، 25 و 26 .