[ رسالت حليس بن علقمه از جانب قريش ]
اين وقت يك تن از احابيش « 1 » از قبيلهء بنى كنانه كه او را حليس بن علقمه مىگفتند : اجازت يافت تا به حضرت پيغمبر رود و سخن كند . چون از دور پديدار شد رسول خداى فرمود : اين مرد در تعظيم بدن « 2 » جدى تمام دارد . شتران قربانى را برانگيزيد تا نگران شود . اصحاب شتران را برانگيختند و او را لبيكگويان پذيره شدند . حليس چون اين كار معاينه كرد گفت : سبحان اللّه ! روا نباشد اين جماعت را كس از زيارت خانه ممانعت كند و آب از چشمش بدويد و گفت : هلكت قريش بربّ الكعبه پس به نزديك قريش بازشد و گفت : اى قوم اين مردم شتران قربانى را اشعار « 3 » و تقليد كردهاند ، صواب آن است كه ايشان را از زيارت كعبه دفع ندهيد . گفتند : اى حليس به جاى باش كه تو مرد اعرابى بوده و پشت و روى اين كار را نيك ندانى .
حليس در خشم شد و گفت : ما با شما متفق نشدهايم كه مردم را از زيارت كعبه مانع باشيد ، دست از محمّد بازداريد و اگر نه من با جمله احابيش از شما بازگرديم . قريش او را دل دادند و گفتند : باش تا با محمّد صلحى به دلخواه كنيم . پس پنجاه ( 50 ) سوار گزيده برانگيختند كه در لشكر پيغمبر گرد برآيند و عدت و اعداد ايشان را بازدانند .
چون ايشان نزديك شدند ، مسلمين بر آن جماعت درآمدند و جمله را دستگير كرده ، به حضرت پيغمبر آوردند . رسول خداى به چشم عطوفت در ايشان نگريست و همگان را به سوى مكه گسيل نمود ، كما قال اللّه تعالى :
وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ هُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيراً
« 4 » خداى مىفرمايد : اگر كافران با شما رزم مىدادند هزيمت مىشدند و
هامش
( 1 ) . احابيش : جماعتى كه از قبائل مختلف تشكيل شده و در نزديك كوهى كه در پائين مكه است ، سكنى داشتند .
( 2 ) . بدن جمع بدنه : شتر يا گاوى كه به مكه براى قربانى برند .
( 3 ) . اشعار : به معنى خونآلود كردن كوهان شتر قربانى است تا علامت باشد .
( 4 ) . سوره فتح ، آيه 22 - 24 .