تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1123

مساهمون:

ص١١٢٣
را رها كند . و از پيش روى ايشان مكرز بن حفص طريق لشكر اسلام گرفت ، چون پيغمبر از دور او را ديدار كرد فرمود : اين مكرز بن حفص مردى فاجر يا غادر « 1 » است با او سخن نكنيد و خود با او آغاز سخن كرد . هنوز كلمه در ميان بود كه سهيل بن عمرو و حويطب بن عبد العزّى با گروهى از قريش برسيد . پيغمبر فرمود : سهل امرنا كار بر ما آسان شد . نخست سهيل عرض كرد كه : اى محمّد ، عثمان را جهال قوم بازداشتند و عقلا رضا نبودند ، روا باشد اگر محبوسين ما را رها كنى . فرمود : چندان‌كه مردم ما محبوس باشند كسان شما رها نخواهند شد . سهيل بن عمرو كس به قريش فرستاد كه محمّد انصاف مىكند محبوسين ايشان را رها كنيد . پس قريش ، مسلمانان را رها كردند تا به حضرت رسول آمدند ، پيغمبر نيز بفرمود تا گرفتاران قريش را آزاد ساختند . اين هنگام سهيل ساز سخن مصالحت فرمود و گفت : اى محمّد قريش با تو از در مصالحت و مسالمت درآيند به شرط كه امسال عمره نگزارى و سال ديگر قضا كنى . اگر بدين رضا دهى بفرماى تا وثيقى از بهر مصالحت نگار شود . پيغمبر بدين سخن رضا داد و فرمود : روا باشد . عمر چون اين بشنيد با ابو بكر گفت : آيا محمد رسول خداست ؟ گفت : بلى . گفت : ما مسلمانيم ؟ گفت : آرى . گفت : قريش كافرند ؟ گفت : چنين است . گفت : چرا با رضاى قريش صلح كنيم ؟ ابو بكر گفت : اى عمر ساكت باش . پيغمبر همه به فرمان خدا كار كند . عمر از نزد ابو بكر كنارى گرفت و به حضرت رسول آمد و با پيغمبر نيز بدين گونه احتجاج نمود . پيغمبر فرمود : اى عمر من رسول خدايم و خداى مرا در هيچ كار فرو نگذارد . آنگاه عمر اظهار پشيمانى كرد و به استغفار پرداخت . به روايتى چون عمر بن الخطّاب و جماعتى از اصحاب در مصالحت با قريش طريق مكاوحت سپردند ، پيغمبر فرمود : اگر صلح را پسنده نداريد ساز مناجزت و مبارزت نمائيد . اصحاب از بهر مقاتلت شتاب گرفتند و قريش نيز چون ساخته جنگ بودند از جاى درآمدند و حمله افكندند ، مسلمانان را بىآنكه خونى ريخته شود مانند هزيمتيان قدم واپس نهادند . پيغمبر تبسم كرد و فرمود : يا على تيغ بگير و قريش را دفع ده . چون علىّ مرتضى با شمشير كشيده به ميان معركه آمد ، بزرگان
هامش
( 1 ) . غادر : پيمان‌شكن ، نيرنگ باز