قريش ندا در دادند كه يا على مگر محمّد را از مصالحت پشيمانى آمد ؟ فرمود : او را پشيمانى نرسد و مراجعت كرد .
پيغمبر روى با مسلمانان آورد و فرمود : أ لستم اصحابى يوم بدر ، اذ انزل اللّه فيكم
« إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ »
« 1 » أ لستم اصحابى يوم احد
« إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْراكُمْ »
« 2 » أ لستم اصحابى يوم كذا ؟ اين هنگام عمر بن الخطّاب و ديگر مردم از گفته پشيمانى گرفتند و از در معذرت بيرون شدند و گفتند : خدا و رسول بهتر داند . آنچه خود دانى چنان مىكن .
مصالحه پيغمبر با قريش
از پس آن رسول خدا على عليه السّلام را طلب داشت و فرمود : بنويس : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
سهيل گفت : و اللّه من رحمن ندانم كيست ، بنويس بسمك اللّهمّ چنان كه رسم جاهليت است .
اصحاب رضا نمىدادند . پيغمبر فرمود : چنان بنويس ، پس على نوشت بسمك اللّهمّ .
بعد از آن فرمود : بنويس هذا ما قضى عليه محمّد رسول اللّه . على بنوشت .
سهيل گفت : اگر ما بدين كلمه اقرار داشتيم شما را از زيارت كعبه منع نكرديم .
بنويس : محمّد بن عبد اللّه .
پيغمبر فرمود : و اللّه انّى لرسول اللّه و ان كذّبتمونى و با على فرمود : محو كن كلمه رسول اللّه را و محمّد بن عبد اللّه بنويس .
على گفت : سوگند با خداى كه هرگز وصف رسالت تو محو نكنم . پيغمبر كتاب را بستد و كلمه رسول را محو كرد و به جاى آن ابن عبد اللّه نوشت . از بعضى احاديث
هامش
( 1 ) . انفال ، 9 : هنگامى كه از پروردگار يارى خواستيد و او پذيرفت من با هزار فرشتهاى كه پياپى فرود مىآيند ياريتان مىكنم .
( 2 ) . آل عمران ، 153 : هنگامى كه از ميدان نبرد ( رو به هزيمت گذاشته بوديد ) و به بالا مىرفتيد و به كسى توجه نمىكرديد پيامبر از پشت سر شما را صدا مىزد .