تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1120

مساهمون:

ص١١٢٠
بايد رفت و قريش را آگهى داد كه ما از بهر جنگ بدينجا نشده‌ايم ، بلكه آهنگ زيارت داريم . عمر گفت : يا رسول اللّه گمان دارم كه قريش چون دست يابند دست از من بازندارند و از قبيلهء بنى عدىّ كس در مكه نيست كه اعانت من تواند ، عثمان از بهر اين كار شايسته‌تر است ؛ چه او را قريش مكانت ديگر نهند . پس پيغمبر عثمان بن عفّان را به مكه فرستاد و فرمود : قريش را آگهى ده و مسلمانان را بگوى فرج نزديك است . عثمان برفت و در راه با ابان بن سعيد بن العاص دچار شد و در امان او درآمد تا اداى رسالت كند . ابان او را بر دابّهء خود سوار كرده و خود رديف او شد و او را به مكه درآورد . عثمان پيغام پيغمبر به قريش رسانيد و چون خواست بازشود گفتند : اگر خواهى طواف كعبه كن و بازشو . گفت : من با پيغمبر طواف خواهم كرد . قريش از او برنجيدند و نگذاشتند تا بازشود .

بيعت الرّضوان

اما از آن سوى چون عثمان دير بماند مسلمانان گفتند : خوشا عثمان كه طواف خانه خواهد كرد . پيغمبر فرمود كه : گمان من آن است كه عثمان بىما طواف نكند و ده ( 10 ) تن از مهاجرين از پس عثمان به مكه شدند . كرز بن جابر و عبد اللّه بن سهيل بن عمرو و عيّاش بن ابى ربيعه و هشام بن عبد العاص و حاطب بن ابى بلتعه و حاطب بن عمرو و عبد اللّه بن حذافه و ابو الرّوم بن عمير و عمير بن وهب الجمحى و عبد اللّه بن ابى اميّه . اين هنگام خبر آوردند كه عثمان با آن ده ( 10 ) تن مهاجرين در مكه مقتول شدند و شيطان اين سخن در لشكر پيغمبر پهن كرد . پيغمبر فرمود : از اينجا بازنشوم تا سزاى قريش ندهم . و در پاى درخت سمره كه در آن موضع بود بنشست و با اصحاب بيعت فرمود بر اينكه از جاى نرود و اگر حرب برپا شود ، دست بازندارد و اين بيعت را بيعت الرّضوان گفته‌اند . چه خداى در سورهء « الفتح » فرموده :
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً وَ مَغانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَها وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِهِ وَ كَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنْكُمْ وَ لِتَكُونَ آيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ