تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1117

مساهمون:

ص١١١٧
خويش بازدار ، چندان‌كه دست عروه كوفته شد و خشم گرفت و گفت : يا محمّد كيست اين مرد كه در ميان اصحاب تو از وى لئيم‌تر نشناسم ؟ پيغمبر تبسّم فرمود و گفت : اين مغيرة بن شعبه است ، خويش تو . عروه گفت : اى غدار من اصلاح غدر تو كنم و تو با من چنين كنى ؟ زيرا كه در جاهليت مغيره با سيزده ( 13 ) تن از بنى مالك از قبيلهء ثقيف آهنگ خدمت مقوقس كردند و به مصر شدند . مقوقس آن جمله را عطائى به سزا كرد و مغيره را محروم گذاشت . هنگام مراجعت در يكى از منازل ايشان افراط در خمر كرده به خواب شدند . مغيره برخاست و هر سيزده ( 13 ) تن را بكشت و اموال ايشان را برگرفته به مدينه آمد و از در صدق مسلمانى گرفت . پيغمبر فرمود : اسلام تو پذيرفته است ؛ اما بدان مال كه آورده‌اى مرا حاجت نيست . و از آن سوى چون بنى مالك اين بدانستند ، با قبيلهء مغيره آغاز خصومت نهادند . عروة بن مسعود كه سيزده ( 13 ) ديت از بنى مالك بر ذمّت نهاده بود آن كار را كه بر مصالحه نهاد . بالجمله عروه در نهانى اصحاب پيغمبر را نگران بود و حشمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در چشم ايشان مشاهدت مىفرمود . چون به ميان قريش بازشد گفت : اى مردان به خدا سوگند كه من به درگاه كسرى و قيصر و نجاشى شده‌ام . هيچ پادشاهى در نزد رعيت و سپاهش بدين عظمت نبوده است ، آب دهان نيفكند ، جز اينكه مردمان بر روى و جلد خود مسح كنند و چون وضو سازد ، بر سر ربودن آب وضويش نزديك به هلاكت رسند و اگر موئى از محاسنش بيفتد از بهر بركت برگيرند و با خود بدارند و چون كارى فرمايد ، هر كسى از ديگرى سبقت جويد ؛ و چون سخن گويد : آوازها نزد او پست كنند و هيچ كس در وى تند نگاه نكند . اينك بر شما امرى عرض كرده كه رشد و صلاح شما در آن است بپذيريد . سوگند با خداى لشكرى ديدم كه جان خوار كنند تا بر شما غالب شوند .