مجرب « 1 » گفتند : بگوى تا چه شنيدى ؟ سخنان پيغمبر بازراند و گفت : در جنگ با محمّد شتاب مكنيد كه او آهنگ كعبه دارد . مردم گفتند : بديل از جماعت خزاعه است و آن قبيله در جاهليت و اسلام با محمّد از در صدق بودهاند ، بعيد نباشد اگر بديل با او در نهانى امرى نهاده باشد .
رسالت عروة بن مسعود از جانب قريش
از پس او مكرز بن حفص را به رسالت فرستادند . وى برفت و بازآمد و همان سخنان را از پيغمبر خبر آورد . قريش خبر او را استوار نداشتند ، عروة بن مسعود ثقفى برخاست و گفت : اى جماعت قريش شما مرا به جاى پدريد و من شما را در ازاى فرزند و حقوق خويش را بر ايشان برشمرد و گفت : روا باشد كه مرا با خود واژونه ندانيد . گفتند : سخن تو بر صدق است . آنگاه گفت : اين مرد يعنى محمّد با شما انصاف كرده است . سخن او را بپذيريد و اجازت دهيد تا من به نزد او رفته با او سخن كنم . گفتند : روا باشد .
پس عروه به نزديك پيغمبر آمد ، رسول خداى آنچه با بديل گفته بود اعادت فرمود . عروه گفت : اى محمّد هيچ شنيدهاى از عرب كسى اهل خويش تباه كند ؟ تو نيز قوم خويش را تباه مكن چه اين جماعت پراكنده كه بر تو گرد شدهاند ، روزى آيد كه تو را تنها بگذارند و بگذرند . ابو بكر گفت : امصص بظر اللّات يعنى : گوشت آويخته فرج لات را مكيدن كن كه ما هرگز از پيغمبر برنگرديم . عروه گفت : كيست اين مرد ؟ گفتند : ابو بكر . گفت : اى ابو بكر سوگند با خداى كه اگر ترا با من حقى نبود ، پاسخت ساخته مىكردم ، چه در زمان جاهليت ابو بكر به ده ( 10 ) شتر جوان اعانت دين عروه كرده بود .
مع القصه عروه با پيغمبر سخن مىكرد و هنگام گفت و شنود ، مسّ محاسن پيغمبر مىنمود . مغيره نعل شمشير خود بر دست او مىزد و مىگفت : دست
هامش
( 1 ) . مجرب : آزموده ، كارديده