مىدانيد كه خداى چه فرمود ؟ گفتند : خدا و رسول مىداند . فرمود : قال اللّه تعالى أصبح من عبادى مؤمن و كافر فامّا من قال مطرنا بفضل اللّه و رحمته ، فذلك مؤمن بىكافر بالكواكب و اما من قال مطرنا بنوء كذا و كذا فذلك كافر بى مؤمن بالكواكب يعنى : كسى كه گويد : ما باران را به فضل خدا يافتيم ، مؤمن با من است و به كواكب كافر است و آن كس كه باران را به سبب نوء كواكب « 1 » داند كه طلوع و غروب كواكب باشد ، ايمان با كواكب دارد و به خدا كافر است .
رسالت بديل از جانب قريش
مع القصه در حديبيه ، بديل بن ورقاء خزاعى با چند تن از جانب قريش به حضرت پيغمبر آمد و ايشان مؤمن و صاحب سرّ پيغمبر بودند و عرض كردند :
قريش با ديگر قبايل متفقاند كه شما را از زيارت كعبه منع كنند و در اراضى حديبيه بر شما تاختن كنند . پيغمبر فرمود :
ما براى جنگ بيرون نشدهايم ؛ بلكه قصد عمره داريم و شتران خويش را نحر كنيم و گوشت آن را براى شما بگذاريم و قريش كه با ما آهنگ جنگ دارند ، زيان خواهند كرد . اگر خواهند با ما مدتى جنگ را يكسو نهند و ما را با ديگر كافران بگذارند ؛ اگر مقهور شويم مقصود ايشان بىزحمت بدست شود و اگر غالب شديم ، آنگاه چون خواهند متابعت ما كنند در هر حال در ايام مصالحه آسوده باشند و اگر نه سوگند با خداى كه با ايشان چندانكه زنده باشيم ، مقاتلت كنيم و همانا خداى نصرت دين خويش خواهد كرد .
بديل گفت : هماكنون اين سخن به قريش رسانم ، و به نزد ايشان شده گفت : اى جماعت قريش سخنى از محمّد شنيدهام ؛ اگر خواهيد بگويم ؟ عكرمة بن ابى جهل و حكم بن ابى العاص آغاز سفاهت كردند و گفتند : حاجت نيست . جماعتى از مردم
هامش
( 1 ) . نوء : طلوع و غروب مخصوصى است كه اهل نجوم براى ستارگان معتقدند .