يابيد و اگر نه عذاب ببينيد ، لكن اگر كور و لنگ و بيمار از جهاد بازايستد آلوده عصيان نشود . همانا فرمانبردار خدا و رسول از در بهشت باشد و بىفرمانى مورث عنا و عذاب گردد .
مع القصه رسول خداى ، عبد اللّه بن امّ مكتوم را در مدينه به خليفتى نصب كرد و روز دوشنبهء اول ذىقعده غسل كرد و جامه بپوشيد و بر ناقه عضبا سوار شد و فرمان كرد تا هفتاد ( 70 ) شتر از بهر هدى « 1 » براندند و شتر ابو جهل را كه غنيمت بدر بود هم بشمار كردند و شتران را به ناجية بن جندب اسلمى سپردند و از اصحاب پيغمبر هر كس قدرت هدى داشت با خود حمل داد و اصحاب رسول جز شمشيرى كه آن نيز ملازم نيام بود هيچ گونه سلاح با خود برنداشتند .
بالجمله آن حضرت نماز پيشين را در ذى الحليفه گزاشت ، آنگاه فرمود تا شتران هدى را حاضر كرده مجلّل ساختند . آنگاه بعضى را خود و برخى را ناجيه اشعار و تقليد « 2 » كرد و اصحاب نيز با هدى خويش همان كردند . اين وقت پيغمبر از مسجد شجره احرام به عمره بست ، بدين گونه لبّيك لبّيك اللّهمّ لبّيك لا شريك لك لبّيك انّ الحمد و النّعمة لك و الملك لا شريك لك و مردمان موافقت نمودند و از آنجا احرام بستند و جماعتى در جحفه « 3 » محرم شدند .
پس پيغمبر ناجيه را با شتران هدى از پيش روان داشت و خود از دنبال روان شد و عباد بن بشر را با بيست ( 20 ) سوار از مهاجر و انصار طليعه لشكر فرمود ؛ و در اين سفر هزار و پانصد و بيست ( 1520 ) مرد ملازم ركاب بودند و به روايتى هزار و چهارصد ( 1400 ) و جماعتى هزار و سيصد ( 1300 ) نيز گفتهاند و از زوجات مطهرات امّ سلمه ملازم خدمت بودند .
چون اين خبر به مشركان مكه رسيد با يكديگر شورى افكندند و كار بر آن نهادند كه رسول خداى را از زيارت خانه بازدارند . چنان كه خداى فرمايد :
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ سَعى فِي خَرابِها أُولئِكَ ما كانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوها إِلَّا خائِفِينَ لَهُمْ
هامش
( 1 ) . هدى : قربانى است كه به حرم فرستند .
( 2 ) . اشعار و تقليد : علامت نهادن شتر براى قربانى در مكه
( 3 ) . جحفة : موضعى است در ميان مكه و مدينه كه ميقات اهل شام است . ( س )