تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1061

مساهمون:

ص١٠٦١
پس سعد بن معاذ بنياد سخن كرد و گفت : حكم من اين است كه مردان بنى قريظه را باسرهم سر برداريد و زنان و كودكان ايشان را برده گيريد و اموال و اثقال اين جماعت را بر مسلمين قسمت كنيد . رسول خداى فرمود : لقد حكمت فيهم به حكم اللّه عزّ و جلّ و به روايتى فرمود : لقد حكمت فيهم به حكم اللّه من فوق سبعة ارقعة يعنى : آن حكم كردى كه خداى بر زبر هفت آسمان همان حكم گذاشت . گويند : چون منازل بنى قريظه را سعد خاص مهاجران نهاد . انصار گفتند : اين از بهر چه بود ؟ گفت : خواستم تا به منازل شما محتاج نباشند . حسان بن ثابت گويد :
و سعد كان انذرهم نصيحا * بانّ الههم ربّ جليل
فما برحوا بنقض العهد حتّى * غزاهم فى ديارهم الرّسول
احاط بحصنهم منّا صفوف * له من حرّ وقعتها صليل
فصار المؤمنون بدار خلد * اقام لها بها ظلّ ظليل
و نيز حسان راست :
لقد لقيت قريظة ما ساءها * و ما وجدت لذلّ من نصير
اصابهم بلاء كان فيه * رسول اللّه كالقمر المنير
له خيل مجنّبة تعادى * بفرسان عليها كالصقور
غداة اتاهم يمشى اليهم * سوى ما قد اصاب بنى النّضير
تركناهم و ما ظفروا بشىء * دمائهم عليهم كالعبير
فهم صرعى تحوم الطّير فيهم * كذاك يدان ذو الفند الفخور
بالجمله مردان بنى قريظه را به حكم پيغمبر همچنان بسته به مدينه درآوردند تا ضعفاى مسلمين شوكت شريعت و قوت دين را بازدانند و ايشان را در دو سراى جاى دادند . زنان را در خانهء رمله بنت الحارث و مردان را در خانهء اسامة بن زيد . آنگاه خندقى كردند و ايشان را يك يك بر لب آن خندق آورده چون گوسفندان سر ببريدند و آن جماعت نهصد ( 900 ) تن مرد بودند و به روايتى هفتصد و ششصد ( 700 - 600 ) تا چهارصد ( 400 ) تن نيز گفته‌اند و قاتل ايشان على عليه السّلام و زبير بود . و چون حىّ بن اخطب را دست بسته به نزد پيغمبر آوردند ، فرمود : يا عدوّ اللّه عاقبت خداوند مرا بر تو حاكم ساخت . گفت : نفس خود را در عداوت تو ملامت نمىكنم و اللّه يا محمّد ما الوم نفسى فى عداوتك ، غلغلت كلّ مغلغل و جهدت كلّ