تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1062

مساهمون:

ص١٠٦٢
الجهد و لكن من يخذل اللّه يخذله . و هم اين دو شعر را انشاد كرد :
لعمرك ما لام ابن اخطب نفسه * و لكنّه من يخذل اللّه يخذل
فجاهد حتّى بلّغ النّفس جهده * و حاول يبغى العزّ كلّ مغلغل
در اين وقت على عليه السّلام شمشير از بهر قتلش بياهيخت . حىّ بن اخطب روى به على كرد و گفت : ملتمس آنكه بعد از قتل جامه من بيرون نكنى و تن مرا عريان نيفكنى . على فرمود : اين بر من سهل‌تر است از قتل تو و سرش از تن برگرفت . بعد از قتل او كعب بن اسد را دست بسته به حضرت رسول آوردند . پيغمبر فرمود : اى ابن اسد چرا نصيحت ابن خراش را نپذيرفتى و شريعت من نگرفتى ؟ « 1 » نه آخر ترا به وصيت و اندرز از مخالفت من انذار كرد ؟ و گفت : چون محمّد را ببينيد ، سلام من برسانيد ؟ گفت : يا ابا القاسم به حق تورية كه اگر يهود عيب نمىكردند كه از خوف شمشير مسلمان شده‌ام دين تو مىگرفتم ، اينك از براى دفع عار بدين جهودان درمىگذرم . رسول خداى فرمان كرد تا او را نيز عرضه تيغ تيز داشتند . اما سباياى جهود هفتصد و پنجاه ( 750 ) تن بودند و در ميان ايشان زبير بن باطا پيرى نامبردار بود و اين زبير در حربگاهى ثابت بن قيس بن شماس را كه يك تن از اصحاب رسول خداست دستگيرى كرده بود . در اين وقت ثابت پاداش خدمت او را به حضرت رسول آمد و از بهر او خواستار امان گشت . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : تا او را به سلامت بگذارند . چون زبير از خون خويشتن ايمن گشت روى با ثابت كرد و گفت : مرد سالخوردى را كه زن و فرزند نباشد ، زندگانى چه كند ؟ ديگرباره ثابت در حضرت رسول به قدم ضراعت پيش شد و زن و فرزند او را شفاعت كرد . چون زبير از اين در نيز آسوده گشت ، گفت : هر كه را مال نباشد زن و فرزند و بال گردد . كرّت
هامش
( 1 ) . به روايت واقدى وقتى ابن خراش به ميان قوم بنى قريظه آمده بود ، گفته بود : مىخواهم شراب و فطيرخوارى و فرمانروايى را رها كنم و آمده‌ام به سوى مشك شير و خرما و جو . [ وقتى ] به او گفتند اين چيست كه مىگوئى ؟ گفت : پيامبرى در اين دهكده ظهور خواهد كرد ، اگر هنگام ظهورش من زنده باشم حتما از او پيروى و او را يارى خواهم كرد و اگر بعد از مرگ من ظهور كرد ، بر شما باد كه از او كناره‌گيرى نكنيد ، بلكه حتما او را پيروى كنيد و ياران و مددكاران او باشيد ، در آن صورت به هر دو كتاب اول و آخر ايمان آورده‌ايد . ( مغازى ، 2 / 379 ) .