مع القصه در ميان شام و خفتن بنى قريظه درآمدند و چون فرمان بود كه نماز در بنى قريظه بايد گذاشت بعضى رعايت ظاهر حكم نموده ، نماز عصر در آنجا به قضا كردند و بعضى در راه نماز گزاشتند و هر دو پسنده بود ؛ اما چون على مرتضى به پاى حصار درآمد بن علم بر زمين استوار كرد . جهودان چون آگهى يافتند تنى از بالاى قلعه گفت : قد جاءكم قاتل عمرو . راجزى گفت :
قتل علىّ عمروا * صار علىّ صقرا
قصم علىّ ظهرا * أبرم علىّ أمرا
هتك علىّ سترا .
امير المؤمنين گفت : الحمد للّه الّذى اظهر الاسلام و قمع الشّرك جهودان زبان به دشنام كردند و بسى ناهموار گفتند .
امير المؤمنين ، ابو قتاده انصارى را به حفظ علم بگذاشت و خود بر سر راه رسول اللّه آمد و عرض كرد : لازم نيست كه رسول خداى نزديك حصار جهودان درآيد . پيغمبر بدانست . فرمود : مگر سخن ناشايست در حق من گويند ؟ عرض كرد :
چنين باشد . فرمود : چون مرا ببينند از اين سخن نتوانند گفت . پس به پاى قلعه آمد و فرمود : يا اخوة القردة و الخنازير فرود آئيد به حكم خدا و رسول . به روايتى فرمود :
اخسئوا أخساكم اللّه دور شويد كه خداى دور كناد شما را از رحمت خود . جهودان گفتند : يا ابا القاسم ما كنت جهولا و لا فحّاشا هرگز تو بسيار جهل و دشنام گوينده نبودى ، امروز ترا چه پيش آمده ؟ پيغمبر از غايت حيا نيزه از دستش بيفتاد و ردا از دوش مباركش افكنده شد و همى بازپس مىرفت .
اسيد بن حضير گفت : اى دشمنان خدا و رسول ، ما از اينجا دور نشويم تا شما از جوع جان بدهيد ، همانا روباهى را مانيد كه به سوراخ اندر خزيده باشد . گفتند : اى ابن حضير ما نه آخر دوستداران بوديم ، از تو متوقع اين كردار نيستيم . اسيد گفت :
اسلام قاطع جميع عهود و مواثيق « 1 » است .
آنگاه رسول خداى سعد بن ابى وقّاص را حكم داد تا لختى ايشان را تيرباران گرفت ، بعد از آن به لشكرگاه بازشده تا پانزده ( 15 ) روز و به روايتى تا بيست و پنج ( 25 ) روز در گرد حصار هر روز با سنگ و تير حرب قائم بود در اين مدّت قوت
هامش
( 1 ) . مواثيق : پيمانها