تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1051

مساهمون:

ص١٠٥١
شمرد . بلى باد صبا با شمال چه گفت : و چه شنيد صعب المأخذ است ؛ لكن در كلمات انبيا و اوليا بسيار مرموزات است و بسيار از مكاشفات است كه هيچ يك را به صورت ظاهر معنى نتوان جست ، اما دانايان فن هر يكى را به حسب فهم خود معانى دقيقه استخراج كنند كه بيشتر به صواب باشد ، و در اين باب از اين بر زيادت گفتن در خور اين كتاب نيست ، نيكو آن است كه بر سر داستان رويم . همانا آن شب كه قريش آهنگ هزيمت كردند برودتى به كمال داشت و بر سر سحابى متراكم بود و رسول خداى يك دو پاس از شب را همه نماز گزاشت . آنگاه فرمود : هر كس امشب از لشكرگاه دشمن خبرى آرد روز حساب با ابراهيم خليل رفيق باشد . هيچ كس از صولت جوع و سورت سرما از جاى جنبش نكرد . پس آن حضرت حذيفة اليمان را دو كرّت به نام ندا كرد و او خاموش بود ، در كرّت سيم پاسخ داد . پيغمبر فرمود : مگر بانگ مرا اصغا نفرمودى ؟ حذيفه گويد : عرض كردم : بلى يا رسول اللّه ، لكن سرما و جوع قدرت جنبش در من نگذاشته . پس پيغمبر دست بر سر و روى من ماليد و فرمان داد كه به ضرورت برو و خبرى بازآر و هيچ دستبرى منماى « 1 » چون مرا به نام حكم داد ناچار پذيرفتار شدم و عرض كردم : بيم دارم كه اسير شوم . فرمود : تو دستگير نخواهى شد و اين دعا بكرد : اللّهمّ احفظه من بين يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله و من فوقه و من تحته . پس تن من گرم شد و ترس از من برفت . سلاح جنگ بر خود راست كردم و از خندق بگذشتم و به لشكرگاه كفار درآمدم . طوفانى عجب ديدم كه ديگدان‌ها وارونه كند و خيمه‌ها بركند و آتشها بميراند . اسبها لجام‌گسيخته به هر سوى همىشدند و سنگ پاره‌ها به منازل ايشان همى درمىافتادند . اين هنگام ابو سفيان را ديدم از خيمه به در شده در كنار آتشى اصلاح سرما همىخواهد كرد . تيرى در كمان راست كردم تا كار او را يكسره كنم ، سخن رسول خداى را ياد كردم كه فرمود : دستبرد منماى . پس تير در جعبه نهادم . و به روايتى حذيفه گفت : دليرى كردم و به ميان لشكر قريش دررفتم و در انجمن ايشان بنشستم . ناگاه ابو سفيان گفت : هر كس بايد همزانوى خود را احتياط كند تا مبادا بيگانه در ميان باشد . پس من پيش‌دستى كردم و دست رفيق خود را بگرفتم و
هامش
( 1 ) . يعنى دست درازى مكن .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1051 | لسان الملك سپهر