تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1049

مساهمون:

ص١٠٤٩
اين بلد به دراز كشيد و مواشى ما از پاى برفت . صواب آن است كه ساختهء جنگ شويد و فردا از بامداد جنگى به انبوه دراندازيم و كار را يكسره كنيم . ايشان گفتند : فردا شنبه است و در شريعت ما هيچ كار را نشايد و روز ديگر نيز اگر ما را جنگ بايد كرد گروگانى از شما بايد گرفت ، چند تن از اشراف خود را به نزديك ما فرستيد تا اگر بعد از مراجعت شما محمّد آهنگ ما كند شما به ضرورت ما را مدد كنيد . فرستادگان بازشدند و قصّهء ايشان بازگفتند . پس سخن نعيم بن مسعود تمام راست آمد . بزرگان قريش در خشم شدند و جهودان را پيام دادند كه ما هرگز گروگان به شما نفرستيم ، اگر خواهيد جنگ كنيد و اگر نه خود دانيد . جهودان نيز از جواب قريش بر پند و نصيحت نعيم بن مسعود درود فرستادند و دست از جنگ پيغمبر بازداشتند و در ميان قريش و جهودان مخالفت افتاد . اما از آن سوى نيز كار بر اصحاب رسول خداى صعب بود . ابو سعيد الخدرى به حضرت رسول آمد و عرض كرد : يا رسول اللّه قد بلغت القلوب الحناجر جانهاى ما به لب آمد . آيا كلمه‌اى تلقين مىفرمائيد كه بدان ايمنى جوئيم ؟ فرمود : اين كلمات را تذكره بداريد : الّلهمّ استر عوراتنا و آمن روعاتنا . و از آن طرف چون سختى كار اصحاب مكشوف و مشهود بود جماعت منافقين زبان شناعت دراز داشتند . اين هنگام پيغمبر به فراز جبل شد و در آنجا به مسجد فتح درآمد و دست به دعا برداشت و گفت : يا صريخ المكروبين و يا مجيب المضطرّين و يا كاشف الكرب العظيم . أنت مولاى و ولىّ و ولىّ آبائى الاوّلين اكشف عنّا غمّنا و همّنا و كربنا و اكشف عنّا شرّ هؤلاء القوم بقوّتك و حولك و قدرتك . پس جبرئيل عليه السّلام فرود شد و گفت : يا رسول اللّه خداوند مقالات تو را شنيد و اجابت فرمود و باد را با ملائكه امر فرمود تا قريش را هزيمت كنند . و اين وقت رسول خداى بدين كلمات خداوند را خواندن گرفت : قال : الّلهمّ منزل الكتاب سريع الحساب ! اهزم الاحزاب الّلهمّ اهزمهم و زلزلهم و انصرنا عليهم . و به روايتى فرمود لا إله الا اللّه وحده و أعزّ جنده و نصر عبده و هزم الاحزاب وحده فلا شيء بعده . جابر بن عبد اللّه انصارى گويد : رسول خدا روز دوشنبه و سه‌شنبه و چهارشنبه در مسجد فتح بر احزاب دعاى بد همىكرد ، چهارشنبه ميان نماز پيشين و پسين آثار فرح در بشره آن حضرت پديدار گشت و علامت استجابت دعا آشكار شد و خداى