و چون زره آن رسائى نداشت كه بدن سعد را به تمامت فروگيرد و دستها و پاهاى وى از زره بيرون بود ، مادر سعد گفت : اى فرزند زودتر با رسول اللّه پيوسته شو . من گفتم : اى امّ سعد كاش پسر تو را زرهى از اين تمامتر بودى . گفت : يقضى اللّه ما هو قاض يعنى : حكم مىكند خدا آنچه حكمكردنى است .
زخم يافتن سعد بن معاذ
بالجمله سعد به كنار خندق آمد و از جانب قريش كافرى بيرون شد و از بيم تير مسلمين سپرى به دست كرده سر از پس سپر داشت و شتم همىكرد . سعد از اسب به زير آمد و به دو نگران بود تا سر از پس سپر برآورد . پس كمان بگشاد و پيشانى كافر را با تير بزد و جواب فحش او را با پاى خود اشارتى كرد . از كردار او رسول خداى چنان بخنديد كه نواجذ « 1 » مباركش پديدار شد و از پس آن حبّان بن العرقه از صف كفار بيرون شده تير بر وى گشاد داد و گفت : خذها و انا ابن العرقه و آن تير بر دست سعد بر رگ اكحل « 2 » آمد و خون برفت و از آن رگ كم باشد كه خون بازايستد . پيغمبر روى با قاتل او كرد و فرمود : غرق اللّه وجهك فى النّار و به روايتى اين سخن را هم سعد گفت . و چون دانست از اين جراحت جان به در نبرد گفت :
خدايا اگر رسول تو را با قريش جنگ خواهد بود ، مرا مميران تا با ايشان مقاتله كنم كه مقاتلت ايشان را دوست مىدارم ، چه اين جماعت تكذيب رسول تو كردند و او را در حرم مكه نگذاشتند و اگر نه اين تير را سبب شهادت من گردان و لكن مرا مهلت ده تا قوم بنى قريظه را بر مراد خويش بينم .
چون اين سخن به پاى برد خون از جراحت وى بايستاد و بعد از انجام امر
هامش
( 1 ) . نواجذ : دندانهاى عقب دهن
( 2 ) . اكحل : رگى است در بدن كه آن را « عرق الحيات » گويند و شعب آن در تمام بدن سارى است آن را كه در وسط ذراع واقع است « اكحل » گويند و آن را كه در ظهر واقع است « ابهر » گويند و آن را كه در ران واقع است « نساء » خوانند .