تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1043

مساهمون:

ص١٠٤٣
آنگاه كه جنگ به پاى رفت قريش كس فرستادند كه جسد عمرو و نوفل را از مسلمانان بخرند و با خود ببرند . رسول خدا فرمود : ما را با جسد ايشان حاجتى نباشد هو لكم لا نأكل ثمن الموتى رها كنيد تا حمل كنند كه ما بهاى مردگان نمىخواهيم . چون اجازت برفت خواهر عمرو بيامد و بر بالين او بنشست ديد كه سلاح جنگ و جامه از تن عمرو باز نكرده‌اند . دانست كه او را مردى كريم كشته است گفت : ما قتله الّا كفو كريم همانا نكشته است او را جز همسرى بزرگ . پس پرسش نمود كه كشندهء برادر من كيست ؟ گفتند : على بن ابى طالب . آنگاه اين دو بيت انشاد كرد :
لو كان قاتل عمرو غير قاتله * لكنت ابكى عليه آخر الابد
لكنّ قاتله من لا يعاب به * من كان يدعى ابوه بيضة البلد
از پس آن اين شعر را به مرثيه بخواند :
اسدان فى ضيق المكرّ تصاولا * و كلاهما كفو كريم باسل
فتخالسا مهج النّفوس كلاهما * وسط المذاد « 1 » مخاتل و مقاتل
و كلاهما حفر القراع حفيظة * لم يثنه عن ذاك شغل شاغل
فاذهب علىّ فما ظفرت بمثله * قول سديد ليس فيه تحامل
و الثّار عندي يا علىّ فليتنى * ادركته و العقل منّى كامل
ذلّت قريش بعد مقتل فارس * فالذّلّ مهلكها و خزى شامل
و همچنان هبيرة بن ابى وهب اين شعر در مرثيهء عمرو همىگفت و همىگريست :
لقد علمت عليا لؤىّ بن غالب * لفارسها عمرو اذا ناب نائب
و فارسها عمرو اذا ما يسوقه * علىّ و انّ الموت لا شكّ طالب
عشيّة يدعوه على و انّه * لفارسها اذ حاد عنه الكتائب
فبالهف نفسى انّ عمرو الكائن * بيثرب لا زالت هناك المصائب
لقد احرز العليا علىّ بقتله * و للخير يوم لا محالة جالب
از آن مردم كه بر عمرو مرثيه كردند و گريستند مسافع بن عبد مناف بن زهرة بن
هامش
- شمشير هندى صافى آهن پاكيزه كردهء برنده ، مپنداريد خدا را فروگذارندهء دين خود و پيغمبر خود ، اى جماعت گروهها . ( 1 ) . مذاد : نام موضعى است در مدينه .