تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1045

مساهمون:

ص١٠٤٥

[ اشتداد جنگ ]

اكنون بر سر داستان رويم : بعد از قتل عمرو بن عبد ودّ ، در همان روز و به روايتى روز ديگر كفار قريش به اتفاق ديگر قبايل تصميم عزم مقاتلت را بر خويشتن استوار كردند و يك بار از عقيق جنبش كرده و به اطراف خندق درآمدند و به انبوه جنگ درانداختند . از هنگام بامداد تا آن وقت كه پاسى از شب بگذشت هيچ كس را مجال نمازهاى واجب به دست نشد ، جز برق تيغ و باران تير ديدار نبود . چون حرب به كران رفت و هر دو لشكر به جاى خويشتن فرود شد رسول خداى فرمان داد تا بلال به ترتيب هر نماز را اقامتى بكشيد و نماز پيشين و نماز شام را به نوبت تدارك و قضا كرد . على عليه السّلام فرمايد : رسول خدا در روز خندق فرمود : ملاء اللّه عليهم بيوتهم و قبورهم نارا كما شغلونا عن الصّلاة الوسطى و صلاة العصر حتّى غابت الشّمس . در « صحاح » از جابر بن عبد اللّه انصارى حديث كرده‌اند كه : چون روز جنگ خندق آفتاب به كوه نشست عمر بن الخطّاب به حضرت رسول آمد و كافران را به دشنام ياد همىكرد و معروض داشت كه : من نماز عصر را قريب به غروب شمس گزاشتم . پيغمبر فرمود : سوگند با خداى من نماز نگزاشته‌ام ، پس در زمين بطحان فرود شدند و نماز عصر را به جماعت گزاشتند . مع القصه عايشه گويد كه : در ايام حرب خندق روزى در برابر سراپردهء پيغمبر جنگ قائم « 1 » بود و رسول خداى شاكى السّلاح « 2 » در پيش صف جاى داشت و من با مادر سعد بن معاذ در حصنى از حصون مدينه ساكن بوديم به اتفاق از مدينه بيرون شديم و در قفاى صفوف از بهر نظاره بايستاديم . ناگاه بانگ قدمى برخاست ، من از پاى بنشستم ، اين هنگام ديدم كه سعد بن معاذ را كه مردى قوىاندام بود و قامتى بلند داشت زرهى در بر راست كرده عبور مىفرمود و بدين كلمات رجزى مىكرد :
لبث قليلا يشهد الهيجا حمل * لا بأس بالموت اذا حان الاجل « 3 »
هامش
( 1 ) . قائم : ايستاده و برپا ( 2 ) . شاكى السلاح : كسى كه اسلحه جنگ را كاملا پوشيده باشد . ( 3 ) . اندكى درنگ كن تا حمل پسر بدر به جنگ درآيد ، چون اجل فرا رسد از مرگ باكى نيست . اين شعر به عنوان مثال ، براى تهديد به جنگ گفته مىشود .