عمر نصب كرد و گفت : هان اى عمر اگر بخواهم فشار دهم ، اين زندگانى را از من غنيمتى بزرگ و نعمتى شگرف شناس و در خاطر ميدار . عمر نيك شاد و شاكر گشت و بازشتافت .
اما نوفل بن عبد اللّه چون خواست فرار كند و اسب خود را در خندق راند مسلمانان مجال نگذاشتند و او را به سنگباران زحمت فراوان كردند ، چنان كه به جان دادن رضا داد و بانگ برداشت كه چندين ذلّت واجب نشده مرا بهتر از اين توان كشت . امير المؤمنين على پيش شد و به يك شمشير دو نيمه ساخت . و هم گويند عثمان بن منبّه حاجز خندق بود و هنگام هزيمت زخم تيرى بيافت و در مكه بدان زخم درگذشت و عكرمة بن ابى جهل را زبير بن عوّام از قفا بتاخت ، كار بر عكرمه تنگ شد از بهر آنكه سبكخيزتر شود نيزهء خويش بيفكند و بگريخت .
بالجمله چون عكرمه و هبيره و مرداس از جنگگاه بجستند و از آن سوى خندق به صف ابو سفيان پيوستند او نيز درنگ نتوانست كرد ، با مردم خود و قبيلهء غطفان تا زمين عقيق بازپس نشست . على عليه السّلام چون هزيمت ايشان نگريست فرمود :
و كانوا على الاسلام ألبا ثلاثة « 1 » * فقد خرّ من تلك الثّلاثة واحد
و فرّ أبو عمرو هبيرة لم يعد * و لكن أخوا الحرب المجرّب عائد
نهتهم سيوف الهند أن يقفوا لنا * غداة التقينا و الرّماح مصايد « 2 »
آنگاه على عليه السّلام سر عمرو را برداشت و از رزمگاه طريق مراجعت گرفت و از بهر آنكه دل مسلمين را قوى بدارد و جرأت ايشان را در جهاد بر زيادت كند قدمى بر كمال وقار مىگذاشت و مىفرمود :
أنا علىّ و ابن عبد المطّلب * الموت خير للفتى من الهرب
فقال عمر أ لا ترى يا رسول اللّه الى علىّ كيف يمشى ؟ فقال رسول اللّه : انّها مشية لا يمقتها اللّه فى هذا المقام ، فتلقاه و مسح الغبار عن عينيه . عمر گفت : يا رسول اللّه آيا رفتار على را نمىنگرى كه از در كبر و فخر است ؟ پيغمبر فرمود : در چنين مقام
هامش
( 1 ) . مراد از الب ثلاث : بنى قريظه و غطفان و قريش است .
( 2 ) . بودند ايشان بر اسلام سه گروه ، پس به حقيقت افتاد از آن سه يكى ، و گريخت ابو عمرو و هبيره پسر ابى وهب ، بازنگشت ، و ليكن صاحب كارزار آزموده بازگردنده است . بازداشت ايشان را شمشيرهاى هند كه بايستند براى ما ، بامداد كه رسيديم بهم و نيزهها دامها بود .