گفت : چنين گفتهام .
على فرمود : اكنون من ترا مىخوانم بدين كه گواهى دهى بر وحدت خداوند و بدين كه محمّد رسول اوست .
عمرو گفت : اين آرزو از من متوقع نباشد .
على گفت : چون اين نكنى دست از محاربت بازدار و محمّد را با عرب گذار تا اگر كار بر مراد كند ، تو نيز قربت او توانى جوئى و اگر نه اين كار كه تو آرزو كنى به دست ديگر كسان ساخته گردد .
عمرو گفت : من آنگاه كه در جنگ بدر زخم يافتم بر ذمّت خويش نهادم كه تا اين كينه از محمّد بازنكشم خويشتن را با روغن مسح نكنم ، اكنون اگر رزم ندهم و بازشوم با زنان قريش چه عذر برتراشم كه من دست يافتم و نذر خويش را ناگذاشته بازشتافتم ؟
امير المؤمنين فرمود : اكنون كه پذيرفتار اين دو امر نشدى ، اينك من پيادهام تو نيز از اسب به زير آى تا با هم بگرديم و آن كس را كه خداى بخواهد بكرد در آرد .
عمرو در نهان از رزم با على هراسناك بود چه او را در جنگ بدر و قتل وليد بن عتبه و حنظلة بن ابى سفيان و جنگ احد و يك تنه رزم دادن او را در پيش پيغمبر ، شناخته داشت و خواست تا قضاى او را از خود بگرداند ، پس تعبيه « 1 » در سخن ساخت و نخست به آواز بخنديد ، آنگاه گفت : هرگز گمان نداشتم كه هيچ كس از ابطال « 2 » رجال جنگ مرا آرزو كند ، هان اى على به سلامت بازشو ، هنوز تو را هنگام ميدان و نبرد با مردان نرسيده
هنوزت دهان شير بويد همى
و من اينك ( 80 ) هشتادساله مردم ؛ و ديگر آنكه مرا با پدر تو ساز مصافات و مصادقت طراز بود ، دوست ندارم كه خون تو به دست من ريخته شود و انّى اكره ان اقتلك . ما امن ابن عمّك حين بعثك الىّ اختطفك برمحى هذا فاتركك شائلا بين السّماء و الارض لا حيّا و لا ميّتا همانا مكروه مىدارم كه تو را مقتول سازم ، نمىدانم محمّد بچه ايمنى تو را به من فرستاد ، هم اكنونت بدين نيزه درمىربايم و در ميان آسمان و زمين معلق مىدارم كه هنوز نه مرده باشى و نه زنده .
هامش
( 1 ) . تعبيه : آراستن و آماده كردن
( 2 ) . ابطال : دلاوران