على فرمود : اين سخن بگذارد ، من تو را به مبارزت مىخوانم و سخت دوست مىدارم كه در راه خدا خون تو بريزم .
از اين سخن حميّت جاهليّت از درون عمرو جوش زدن گرفت و بىدرنگ از اسب فرود شد و اسب خويشتن را با شمشير عقر « 1 » كرد و به روايتى دست بر پشت اسب زده باز لشكرگاهش راند و چون پلنگ خشمگين با شمشير آخته بر سر امير المؤمنين بتاخت ؛ و با يكديگر چنان سخت بگشتند كه زمين از گرد پر شده تاريك شد ، و لشكريان از دو جانب ايشان را ديدار نتوانستند كرد . و در ميان آن غبار انگيخته عمرو فرصتى به دست كرد و شمشير خويش را بر على عليه السّلام فرود آورد .
امير المؤمنين سر در سپر كشيد و شمشير عمرو سپر را دو نيمه ساخت و سر على را جراحتى كرد .
امير المؤمنين عليه السّلام نوبت از او بگرفت و بانگ به دو زد كه ما پيمان نهاديم كه كس به اعانت خويش طلب نكنيم اينك برادرت و اگر نه پسرت از قفاى تو در مىرسد .
عمرو چون به قفا نگريست على بىدرنگ ذو الفقار براند و يك پاى او را از بنگاه ران باز كرد . عمرو پاى مقطوع را برگرفت و به سوى على پرانيد و گفت : مرا بفريفتى ؟
على فرمود : الحرب خدعة و مجاهدان را در حرب قانون خدعه بياموخت . آنگاه بشتافت و عمرو را ستان انداخته بر سينه او بنشست . عمرو گفت : يا علىّ قد جلست منّى مجلسا عظيما ، فاذا قتلتنى فلا تسلبنى حلّتى ، فقال : هى اهون علىّ من ذلك [ يعنى ] عمرو چون على را بر فراز سينه خود يافت گفت : يا على در مجلسى بزرگ نشيمن جستى ، آنگاه كه مرا مىكشى جامه از تن من باز مكن . على فرمود : اين كار در نزد من سخت خوار و آسان است .
و نيز گفتهاند : چون على به شمشير عمرو جراحت يافت چون شير زخم يافته بر عمرو شتافت و با شمشير سر پليدش را از تن پرانيد و بانگ تكبير برآورد . مسلمانان از اصغاى تكبير بدانستند فيروزى على راست در اين وقت رسول خداى فرمود : انّ مبارزة علىّ لمبارزة عمرو بن عبد ودّ فى الخندق افضل من عمل امّتى و به روايتى فرمود : لمبارزة على بن أبي طالب يوم الخندق افضل من اعمال امّتى الى يوم القيمة و مسلمانان شادمانه شدند .
هامش
( 1 ) . عقر : پى زدن اسب را گويند .