تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1037

مساهمون:

ص١٠٣٧
و لقد دعوت الى البراز فتى يجيب الى المبارز * يعليك بيضا صارما كالملح حتفا للمناجز « 1 »
اين وقت پيغمبر فرمود : برز الايمان كلّه الى الشّرك كلّه يعنى : تمام ايمان در برابر تمام كفر آمد و امير المؤمنين روى با عمرو كرد و گفت :
يا عمرو قد لاقيت فارس بهمة * عند اللّقاء معاود الاقدام
من آل هاشم من سناء باهر * و مهذّبين متوّجين كرام
يدعو الى دين الاله و نصره * و الى الهدى و شرايع الاسلام
بمهنّد عضب رقيق حدّه * ذى رونق يفرى الفقار حسام
و محمّد فينا كانّ جبينه * شمس تجلّت من جلال غمام
و اللّه ناصر دينه و نبيّه * و معين كلّ موحّد مقدام
شهدت قريش و القبائل كلّها * ان ليس فيها من يقوم مقامى « 2 »
اين شعر انشاد كرد و فرياد برآورد كه : هان اى عمرو شنيده‌ام كه گفته‌اى : هيچ كس مرا نخواند به سه چيز جز اينكه يكى را بپذيرم .
هامش
( 1 ) . شتاب نكن كه اينك جواب دهندهء صداى تو با توانائى تو را درمىرسد ، در حالى كه داراى قصد و بصيرت است و از اين عمل خود نجات پيروز را اميدوار است . همانا من اميدوارم از ضربت فراخى كه در جنگها از آن ياد كنند زن نوحه‌خوان بر سر تابوت را بر سر تو بپادارم . به جنگ خواندى جوانى را كه جواب حريف خود را مىدهد و شمشير سفيد مانند نمك را براى مرگ بر سرت بلند مىكند . و شارح ، ديوان منسوب به امير المؤمنين گويد ( ص 526 ) :اى خوانده مرا ز روى ناموس به جنگ * بر شيشه خود چه مىزنى هر دم سنگگر بخت مدد كند بهر رنگ كه هست * از خون تو خنجر مرا باشد رنگ( 2 ) . اى عمرو ، به حقيقت رسيدى به سوار لشكرى نزد كارزار كه بازگردنده است به حرب و قدمهاى او . از آل هاشم از بلندى غالب و پاكيزگان تاج‌داران بزرگان . مىخواند بدين معبود و يارى كردن او و به راه راست و راههاى مسلمانى . به شمشير هندى برّان كه باريك است تيزناى آن ، خداوند آب كه مىبرد مهرهء پشت را شمشيرى برّان . محمد در ميان ماست ، گويا جبين او آفتابى است كه هويدا شده از ميان ابر . و خدا يارىكنندهء دين خود و پيغمبر خودست ، و يارىكنندهء هر يك گويندهء فرا پيش شونده است . گواهى دهند قريش و قبيله‌ها همهء ايشان كه نيست در ايشان كسى كه بايستد به جاى من ( شرح ديوان منسوب . . . ص 723 ) .